مسیر عوضی

|
۱۴۰۱/۰۳/۲۴
|
۱۲:۰۳:۱۴
| کد خبر: ۱۳۳۹۳۲۱
مسیر عوضی
بعد از چند ماه کم توجهی های سعید به من شروع شد پسر مهربون و خوش خلق تبدیل به یک مرد اخمو و بداخلاق شده بود . داد میزد، توهین می کرد، زود عصبی میشد و از همه مهمتر بهم شک داشت حتی این اواخر کتکم میزد به طوریکه بدنم کبود میشد. باهاش صحبت کردم با آرامش باهاش حرف زدم اما رفتارهای بدی با من داشت تا اینکه یک روز اتفاقی یک پیام روی گوشیش اومد که دیدم با یک دختری چت کرده و عاشقانه باهاش حرف زده!!!

به گزارش خبرگزاری برنا از تهران ؛ خانم جوانی برای بیان مشکل خود به دایره مشاوره ومددکاری کلانتری مراجعه نموده شرح ماوقع را اینگونه بیان کرد :

 در دوره مجردی خود دختر با انگیزه و شادی بودم پدرم رفاه خوبی برام مهیا کرده بود، درس خوان بودم و اهداف بزرگی درسرم بود که برای دستیابی به آن خیلی پرتلاش بودم اما رابطه خوبی با پدرم نداشتم و  متاسفانه هر روز شاهد دعوای والدینم بودم .

 مادرم به خاطر من و برادرم با همه سختی ها کنار می آمد و تنها گریه و مدام سکوت می کرد، از این وضعیت خسته شده بودمو دوست داشتم درس بخوانم اما هربارکه صدای دعوای پدرم و فریادهای مادرم را می شنیدم من هم گریه می کردم.

 بالاخره تصمیم گرفتم برای تحصیل به خارج از کشور برم . زندگی در غربت را برای اولین بار تجربه کردم خیلی سخت بود،کار می کردم و درس میخواندم. هر وقت که دلتنگ خانواده می شدم تلفنی با مادرم صحبت می کردم .

مدتی بود که با یکی از هم دانشگاهی هایم  به اسم نیما آشنا شده بودم خوشحال بودم که ایرانی هستش و میتوانم باهاش صحبت کنم و  وقتی تنها بودم  سنگ صبور من بود و گوش شنوای درد و دل های من .  

چند ماهی از آشنایی ما میگذشت و خیلی به او  دلبسته شده بودم که متاسفانه به دلیل بروز مشکلات خانوادگی برای نیما او مجبور شد به ایران برگردد  و من باز تنها شدم .

تمام تمرکزم را روی اتمام تحصیلاتم گذاشتم  و با پایان آن به ایران برگشتم  مادرم خیلی خوشحال بود و خانواده ام تصمیم گرفتن به خاطر اینکه درسم تمام شده مهمانی بزرگی برگزار کنند .

 پدرم همه دوستان و آشنایان و همکارانش را دعوت کرده بود، در مهمانی با سعید که پسر همکار پدرم بود آشنا شدم .

سعید پسر مهربان و تحصیلکرده ای بود و به من ابراز علاقه می کرد، کم کم با خصوصیات اخلاقی همدیگر آشنا شدیم و با اینکه مدت کوتاهی از آشنایی ما می گذشت، سعید درخواست ازدواج داد و قرار شد با خانواده ها صحبت کنیم.

روز موعد فرارسید سعید به همراه خانواده خود برای خواستگاری به منزل ما آمدن بعد از جلسه خواستگاری اگر چه ابتدا پدرم مخالف بود اما با اصرار من و بعد دیدن علاقه طرفین، نهایتا راضی به وصلت شد، بلافاصله عقد کردیم بعد از یک مدت کوتاه،  زندگی مستقل خود را شروع کردیم .  

بعد از چند ماه کم توجهی های سعید به من شروع شد پسر مهربون و خوش خلق تبدیل به یک مرد اخمو و بداخلاق  شده بود . داد میزد، توهین می کرد، زود عصبی میشد و از همه مهمتر بهم شک داشت  حتی این اواخر کتکم میزد به طوریکه بدنم کبود میشد. باهاش صحبت کردم با آرامش باهاش حرف زدم اما رفتارهای بدی با من داشت تا اینکه یک روز اتفاقی یک پیام روی گوشیش اومد که دیدم با یک دختری چت کرده و عاشقانه باهاش حرف زده!!!

حس بسیار بدی داشتم ، اینگار دنیا روی سرم خراب شده بود  شب تا صبح گریه کردم و باور اینکه روزی  بدون سعید و بدون اینکه من را دوست داشته باشد زندگی کنم برایم سخت و غیر ممکن بود  حتی تصمیم گرفتم که خودکشی کنم و به هیچ عنوان  نمی توانم این شرایط را تحمل کنم .

نظرکارشناسی مشاور و مددکار کلانتری 12 واوان :  سرکار خانم فاطمه نادری

کیس مورد نظر با توجه به عدم برآورده شدن نیاز به امنیت و عشق در خانواده دچار افسردگی گردیده و جهت اجتناب از این خلق منفی خود وارد ارتباط با جنس مخالف شده است در حالی که همچنان درگیر افسردگی است  ناآگاهانه و بدون شناخت و آشنایی قبلی تصمیم به ازدواج عجولانه گرفته که بعد ازدواج با خیانت همسر روبرو شده و همین موضوع منجر به تشدید افسردگی و چه بسا شدیدتر از گذشته شده و نیاز به درمان دارویی و روان درمانی تخصصی دارد .

توصیه ها و راهکارها :

آگاه سازی والدین نسبت به چگونگی برآورده کردن نیازهای اولیه فرزندان خود از جمله نیاز به امنیت، عشق، خودابرازگری، خودمختاری و...

آموزش مهارت های زندگی و چگونگی مدیریت خلق و هیجانات منفی به افراد از همان دوره های کودکی

تاکید جهت مراجعه به مشاوره پیش از ازدواج و گذراندن دوره های آشنایی قبل از ازدواج پیش از هر گونه تصمیم گیری در این زمینه

نویسنده : کارمند سکینه عربی- فرماندهی انتظامی  غرب استان تهران

 

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه