روزهای خوش امید...
خبرگزاری برنا-همه چیز از 23 سالگی من شروع شد.آن روزها در دانشگاه پل والری شهر مون پریه کشور فرانسه مشغول به تحصیل بودم.امام که که به فرانسه رسید, غلامحسین صادق یار سردبیر روزنامه اطلاعات طی تلگرافی خواست تا به نوفل لوشاتوبروم.
سفر من به نوفل شاتو 9 ماه طول کشید و با پروازی که امام را به ایران آورد به کشورم برگشتم.من اولین کسی بودم که از هواپیمای حامل امام خمینی خارج شد.از شمار افراد همراه با امام تنها من و آقای دعایی باقی مانده ایم.ما بقی یا از ایران رفتند و یا شهید شدند.من دیگر نباید تا بهشت زهرا همراه با امام می رفتم.هر چه زودتر باید روزنامه به دست امام می رسید. تمام سفر مشغول عکاسی از امام بودم و امام هنوز نزدیک به دانشگاه تهران نشده بود که عکس معروف امام در هواپیما همراه گزارش کامل از متلاشی شدن رژیم در روزنامه اطلاعات منتشر شد و در دست مردم می چرخید.
آن روزها پر از شور و حس جوانی بودم که می خواست با روزنامه نگاری جهان را فتج کند.جهانی که از ایران و از آشتی ملی و صمیمت به مردم شروع شده بود و دست به دست در جهان می چرخید.آرمانم روزنامه نگاری در سطح جهان بود که به فیلمسازی رسید.امواج مثبت آن روزها ناشی از یک امیدواری و اتفاق خوب بود.اتفاقی که می خواست نوید بخش شادی و رهایی باشد.حرف هایی که به آن ایمان داشتیم و برایش جنگیدیم.حالا که نگاه می کنم می بینم روزهای بهمن 57 واتفاقات و آرمان های آن روزگار دیگر تکرار نمی شوند اما بهمن هر سال چیزی در دلم به جوش می آید.چیزی مانند احساسات یک جوان 23 ساله با یک دوربین عکاسی که در آرزوی فتح روزنامه نگاری جهان به اتفاقات خوب کشورش نگاه می کرد...