ایران زیبا، میهماننواز، صلح طلب و مدرن
به گزارش سرویس ورزشی برنا، مسابقه های بین المللی چوگان جام سفرا، نیمه دوم خرداد ماه در دو قسمت مردان و زنان در تهران برگزار شد.
در این مسابقهها، تیمهای فرانسه، کانادا، آرژانتین، آمریکا، مکزیک، استرالیا، پاکستان و عمان به همراه ایران شرکت کردند که در قسمت مردان شش تیم و در قسمت زنان نیز دو تیم با یکدیگر به رقابت خواهند پرداخت.
مسابقات چوگان مردان در روزهای 18 و 24 خرداد ماه در زمین چوگان قصر فیروزه و رقابت های زنان روز 20 خرداد ماه در مجموعه نوروزآباد برگزار شد.
به همین خاظر سوزان وارنر کانادایی بعد از جام سفرا در ایران مقاله ای ترجمه کرد.
وقتی زنگ در خانه قشلاقی ما در کالیفرنیا به صدا در آمد، در را باز کردم و دیدم جورج دیل است که با صدای هنری خاص و بم خود به من گفت:«گری، از ایران برایت مهمان آورده ام، می خواهم با آنها آشنا شوی.»
من از این دیدار ناگهانی خوشحال شدم. می توانستم زبان فارسی را که مدتها بود به آن صحبت نکرده بودم در مکالمه با آنها تمرین کنم.
این بود که در را باز کردم و گفتم:«سلام علیکم»و بعد چند جمله ای که از زبان فارسی به یاد داشتم بر زبان راندم و در گردش کوتاهی منزل خود را به آنها نشان دادم. دوستان ایرانی من برای گپی دوستانه به دیدن جورج آمده بودند که مقام عالی رتبه نمایندگی چوگان در شمالغرب آمریکا را بر عهده دارد، چون قرار بود به زودی کشور آنها میزبان تورنومنت هشتاد و سومین دوره جام سفرای چوگان شود، که بازی محبوب من است.
حقیقت را بگویم، خوب می دانستم که دلم می خواهد شرکت کنم و شک نداشتم که سوزان، همسرم که معمولاً در این رقابت ها مرا همراهی می کند، استقبال خواهد کرد.
چند هفته بعد، علیرغم آن که مجلس کشور ما ایران را از داشتن سفارت در اوتاوا منع کرده بود، ویزای خود را از طریق سفارت پاکستان در آمریکا گرفتیم و به سوی ایران راه افتادیم و مرد!!! عجب احساس خوبی داشتیم.
ما در راه رفتن به کشوری بودیم که خاستگاه و مهد چوگان است و فرهنگ، ادبیات و هنرهای تجسمی آن در 30 سال گذشته سرگرمی من بوده است.
البته، ترسها و نگرانی هایی داشتیم: تمام آن اخبار ضد و نقیض از پیش نوشته دولت که به قصد راه انداختن جنگ علیه ایران از شیپور رسانه های عمومی و با برنامه ها و پروپاگانداهای دولت در بوق و کرنا می شد تا از ایران یک دیو پلید سیاه بسازد، ما را نگران کرده بود. اما آن چه رسانه ها در شیپور و بوق و کرنا داشتند با آنچه من از ذات آرام و صلح طلب ایران مدرن و شخصیت تفرج طلب ایرانیان می شناختم بسیار متفاوت بود.
هر لحظه فکر می کردم، الان است که آمریکا یا اسرائیل اینجا را بمباران کنند!! البته به احتمال زیاد، اگر قدرتش را داشتند!! ساده بگویم، وزیر خارجه ما به عنوان نماینده کانادا در عرصه بین المللی باید عملکردی بسیار بهتر از این می داشت.
حرف های او درباره ایران در بهترین حالت از سر جهل و در بدترین حالت از سرنوکری بیگانگان بود. می خواستیم ایران واقعی را با چشمان خود ببینیم، به دور ازسانسورهای سیاسی.
برای همین هم یک دفعه چشم باز کردیم و دیدیم در تورنمنت چوگان هستیم، آن هم چه تورنمنتی،
بهترین تورنمنتی که تا به حال اجرا شده است!! کمی مانده به ۱:۳۰ دقیقه صبح و پس از پروازی طولانی و خسته کننده از ونکوور به فرانکفورت و از فرانکفورت به تهران رسیدیم.
مردی خوش پوش و مرتب با تابلویی در دست که نام ما بر آن نوشته شده بود انتظار ما را می کشید تا ما را به لژ آرام و دلنشینی ببرد که میزهای آن با چای و کیک های کوچک زینت شده بود. چه صحنه ای بهتر از این برای دو مسافر خسته!!
آنچه در فرودگاه با آن مواجهنشدیم،عطش بیمارگونه غربیها برای به اصطلاح «امنیت» ـ یعنی پلیس اسلحه به دست، آژیرهای فراوان، اسکنرهای اشعه ایکس و دیگر پیشرفت های اخیر مزاحم در این زمینه بود.
فقط این رفتار ایرانیان را با آنچه در فرودگاه های کشور ما رخ می دهد یا حتی با رفتار توهین آمیزی که درمرزهای آمریکا با آن مواجه می شویم مقایسه کنید؟؟!!
با گذشت چند روز از آغاز ورودمان، دریافتیم درست بر خلاف آن چه رسانه های غربی سعی در تبلیغ آن دارند، ایران کشوری امن، مهمان نواز و واقعاً زیباست!! خیابانها پر بود از شهروندان سالم نرمالی که شاد و آزاد در تکاپو بودند. خانواده ها در بولوارها به گردش رفته بودند.
مسلمان، مسیحی، یهودی و زرتشتی، همه و همه، در صلح کامل در کنار هم زندگی می کردند. درکل مسیر 1500 کیلومتری که ما در ایران طی کردیم، حتی یک آدم فناتیک یا آدم غیرنرمال را ندیدیم که نگاهی خشمگین، وحشیانه و کینه توز، چون تروریست ها داشته باشد. رسانه های دنیای ما، تا کجا به بیراهه رفته اند؟!!!!
هر جا رفتیم، همه با میهمان نوازی تمام، با لبخندی همیشه گرم، از ما پذیرایی کردند، میزبانان ایرانی ما، تک تک آروزهای ما را جامه عمل پوشاندند. همانطور که انتظار داشتم، تورنمنت فدراسیون بین المللی چوگان در ایران، رخداد عظیمی بود.
تمام رسانه ها درباره آن نوشتند: سی ان ان، ان بی سی، رونامه های محلی، و حتی مستندسازان غیر حرفه ای. فلاش دوربین ها و مصاحبه های مکرر با تلویزیونهای محلی باعث شد تک تک ما فکر کنیم چهره سرشناس و مشهور(برادپیت و آنجلینا جولی) بین المللی هستیم که به تعطیلات رفته است.
هر جا از جلسه ملاقاتی خارج یا از ماشین پیاده می شدیم، رسانه ها برای ضبط تک تک حرکات ما حاضر بودند. ظاهراً ما ارزش خبری بسیار زیادی داشتیم.
میزبان ما، آقای حمزه ایلخانی زاده، ما را در بهترین هتل ها اسکان داد و هر روز ناهار و شام با غذاهای خوشمزه و مشهور ایرانی از ما پذیرایی کرد: زرشک پلو با مرغ، چلوکباب، سس انار، کته، خیار ایرانی، طالبی شیرین ایرانی و غیره. من در غذا خوردن بسیار وسواسی هستم، اما راهنمای ما به من گفت که خیالم آسوده باشد: در ایران هیچ ماده غذایی دستکاری شده ژنتیکی وجود ندارد.
چند نفری از ما که زودتر به تهران رسیده بودیم، این شانس را داشتیم که در اقامتگاه فرحبخش خانواده ایلخانی زاده استراحت کنیم و در بازیهای تمرینی که برای ما تدارک دیده بودند، شرکت کنیم و در مسیرهای سنگفرشی که درختان بلند بر آن سایه افکنده بودند، قدم بزنیم. آن روز احساس می کردم شاهزاده ای هستم که تمام اسبهای مرا آماده و زین کرده اند و منتظرند به سواری برویم.
روز جمعه، بازی زنان سوارکار ماهر ایرانی و دو خواهر انگلیسی را تماشا کردیم، که همگی با حجاب و اعتماد به نفس کامل در رقابت ها شرکت کرده بودند. روز بعد، یعنی شنبه، شش تیم با یکدیگر بازی کردند تا تیم های شرکت کننده در مسابقات فینال آخر هفته تعیین شوند. به ما که مهمان بودیم، اسبهای اصیل و تربرد و مخلوط با نژاد ترکمن دادند، اسبهایی سریع، چابک و باهوش و در عین حال سرسخت و قوی.
بازی چوگان در ایران ذهن مرا بسیار باز کرد. برای من به مثابه عبوری کوتاه از گذر هزاران سال تمدن چوگان بود. حتی قدیمی ترین چوگان های رایج در غرب، در مقایسه با قدمت چوگان ایران به نوزادی شیرخواره
می ماند.
از تخت کهن جمشید، مقبره کوروش، قصرهای آینه کاری شده، و بازارهایی که منظره، نوای آهنگین و عطر آنها ما را به سرگیجه می انداخت، بازدید کردیم.
اتوبوسهای مسافری کلاس بالا در طول سفر ما را خنک و آسوده نگاه داشتند، در حالی که از پنجره آنها نظاره گر مناظر زیبای طبیعت ایران بودیم.
مهمان نوازی ایرانی آنها با رشته های دوستی، ما را به خانواده چوگانی بزرگ، مستعد و از نظر بین المللی رو به رشد ایران پیوند داد. ما خسته، اما خوشحال، با کوله باری از هدایایی به رسم یادبود، قلبهایی آکنده از خاطراتی فوق العاده و بالاتر از همه، دوستی هایی که تا پایان عمر پاینده خواهد ماند، ایران را ترک کردیم.
عجب کشوری است ایران!! چه مردمی دارد ایران!! و … عجب بازی چوگانی داشتیم در ایران!!