برنا: با توجه به تفاوت بنیادین دنیای رمان با مدیوم تصویر، شما اقتباس را تا چه حد بازآفرینی میدانید و از چه نقطهای به بعد، وفاداری به متن میتواند به مانعی برای روایت تصویری تبدیل شود؟
صالحی:به نظر من همانطور که بین این دو دنیا که هر دو بر پایه خیال است تفاوت وجود دارد. چرا که یکی خیال ذهنی است و دیگری خیال عینی یعنی در رمان خواننده باید با کمک ذهن خود تصویر سازی کند، پس تصویر من با تصویر شخص دیگری که هر دو یک رمان را میخوانیم تفاوتهایی دارد، اما در مدیوم تصویر این خیال پردازی که بر گرفته از تصورات ذهنی اوست توسط یک شخص به نام فیلمنامه نویس نوشته شده و توسط گروهی از افراد جنبه عینیت پیدا کرده پس تخیل من مخاطب اینجا دخیل نیست. حالا اقتباس هم همین است یعنی یک نویسنده آن را خوانده و بر اساس فضای ذهنی خودش مجدد آن را تصویرگری نموده پس قطعاً نمیتواند همانند کتاب باشد علاوه بر اینکه شما در کتاب آزادی عمل بیشتری دارید که در تصویر ندارید، اما اینکه وفاداری تا چه اندازه میتواند آسیبزا باشد بر میگردد به عوامل تولید که چه هدفی داشته باشند آیا میخواهند نعل به نعل بسازند یا اینکه نه دنبال یک اقتباس آزاد هستند که تولیدی جدید میسازد. این مسئله زمانی آسیبزا میشود که از این شاخه به آن شاخه بپرند یعنی جایی مثل کتاب حرکت کنند و یکجایی بگویند نظر ما این است و این برداشت ماست این تغییر جهت بینندهای که کتاب را خوانده اذیت میکند. از طرف دیگر، چون نوع این دو با هم متفاوت است پس باید دید کارگردان توانسته مثلاً تصورات ذهنی یک شخصیت را به درستی نشان دهد، چون در کتاب نوشته است و مشکلی نیست ولی در تصویر این کار را مشکل میکند.
هدف «تبدیل متن به تصویر» است، نه خلق روایت تازه
برنا: در تجربههای اخیر اقتباس، از جمله سریالهایی که بر اساس سووشون و بامداد خمار ساخته شدهاند، فکر میکنید فیلمنامهها تا چه اندازه توانستهاند از «کپی روایت» فاصله بگیرند و به اقتباس واقعی نزدیک شوند؟
صالحی:چیزی به اسم اقتباس واقعی در سینما معنا پیدا نمیکند اقتباس تکلیفش مشخص است من یک منبع دارم که میتواند هر چیزی باشد یک رمان یا یک داستان کوتاه مثل داستانی که از روی آن فیلم زیبا صدایم کن را ساختند که داستان خیلی معروفی هم نبود به نسبت سووشون و بامداد خمار ولی واقعاً عالی پرداخته شد از بسیاری جهات در واقع باید پرسید هدف از تولید چه بود ساخت روایت جدید یا تبدیل همان داستان به تصویر؟ که در این دو سریال هدف تبدیل همان داستان به تصویر بود بدون ذرهای دخل و تصرف اینکه تا چه اندازه توانستهاند موفق باشند باید بگویم سووشون اصلاً موفق نبود و با بیننده ارتباط بر قرار نکرد و ایرادات فنی بسیاری داشت ولی بامداد خمار مناسبتر بود و قابل قبولتر البته ضعفهایی داشت ولی در ارائه یک داستان منسجم موفقتر از سووشون بود در صورتی که کارگردان هر دو یک نفر است و خانم آبیار سابقه ساخت آثار اقتباسی خوبی هم داشته ولی چرا در سووشون نتوانسته جای تعجب است.
هر رمان محبوبی برای تصویر ساخته نشده است
برنا: به نظر شما آیا هر رمان محبوب یا پرفروش الزاماً ظرفیت تبدیل شدن به یک سریال یا فیلم موفق را دارد، یا انتخاب اثر برای اقتباس باید بر اساس معیارهایی فراتر از شهرت و خاطره جمعی انجام شود؟
صالحی:خیر، چنین نیست هر رمان خوبی الزاماً برای تصویر ساخته نشده است کما اینکه هر نمایشنامه خوبی هم الزاماً برای اجرا نوشته نشده ما برخی نمایشنامهها را در گذشته داشتیم که صرفاً جنبه خواندنی داشت و برای اجرا نبود یعنی اصلاً ظرفیت اجرای آن وجود نداشت تازه این نمایشنامه است یعنی از یک سری قواعد رمان که پیروی نمیکند بماند تمام قواعد نمایشنامه را هم رعایت میکند ولی برای اجرا نیست و از طرف دیگر برخی فیلمها هستند که از رمان و داستانهایشان بهتر ساخته شدند مثل پدرخوانده یا باشگاه مشتزنی و یا رستگاری در شائوشنگ و امثال اینها پس برای انتخاب یک رمان باید دید آیا توانایی تبدیل آن به یک داستان جدید با قواعد تصویری وجود دارد یا خیر مثلاً شخصی ماشینی طراحی کند که بال بزند آیا این را میشود ساخت و اصلاً بشود ساخت آیا پرواز میکند یا فقط ایستاده است فیلم و سریال همانند همین ماشین است اگر بتواند حرکت کند جذاب میشود ولی اگر حرکت نکند حتی اگر از طلا هم ساخته شده باشد جذابیت ندارد و بیننده را خسته میکند پس انتخاب اثر خیلی مهم نیست مهم تبدیل آن به اثری پویا است.
آثاری جذاب برای تاریخ، نه برای زیست امروز مخاطب
برنا:اگر بخواهیم مشخصتر نگاه کنیم، سووشون و بامداد خمار را از نظر سطح قلم، ارزش داستانی و بافت زمانیای که امروز در آن قرار داریم چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این دو اثر را انتخابهای درستی برای اقتباس در شرایط فعلی میدانید؟
صالحی:هدف از ساخت فیلم خلق جهان جدید است اگر قرار باشد کارگردان همان متن را با همان ترتیب مجدد بازگو کند به نظرم کار اشتباهی است بلکه باید یک چیزی به متن قبلی اضافه کند مثلاً آلفرد هیچکاک در مورد فیلم پرندگان میگوید من رمان دافنه دو موریه را خواندم، آن را کنار گذاشتم و فیلمپرندگان را ساختم حالا این دو موریه خالق کتاب ربکا است که یکی از رمانهای معروف جهان است که از آن فیلم هم ساختند. منظور هیچکاک این نیست که آن را دور انداختم منظورش این است که از قید و بند نوشته خودم را آزاد کردم و از آن ایده گرفتم که انسان میتواند از موجودات حتی به ظاهر بی خطر هم آسیب ببیند او هسته اصلی را گرفته، اما آن را به زبان سینما که میشود تعلیق و ایجاد فضای روانشناختی با تصویر نمایش داده این میشود اقتباس یعنی تولید یک اثر که برای درک آن وابسته به دیگری نباشد یعنی دقیقاً مرز بین بازگویی و بازآفرینی، اگر فیلمنامه نویس یا کارگردان به دنبال تولید همان اثر باشد چه کاری است من کتاب را میخوانم خیلی هم جذابتر است پس در جواب سؤال شما باید عرض کنم که به نظرم این دو اثر هیچ نزدیکی با دنیای امروز ما ندارند شاید به دلیل تاریخی جذاب باشند ولی برای جوان و حتی بزرگسال ما تنها جنبه وقت گذرانی دارد ولو اینکه یکی از کارکردهای سینما وقت گذرانی است ولی قطعاً این کارکرد در ردههای پایین قرار میگیرد که متأسفانه در جامعه ما به صدر جدول آمده و مباحثی مثل آموزش و ساخت فرهنگ در ردههای پایین قرار گرفته شاید اگر این دو را به شرایط کنونی جامعه نزدیک میکرد جذابیت و کارکرد بیشتری داشت.
اقتباس به مثابه مصرف امن؛ نه توسعه زبان تصویر
برنا:در نهایت، فکر میکنید اقتباسهای اخیر از رمانهای شناختهشده بیشتر به توسعهی زبان تصویر کمک کردهاند یا به بازتولید نوستالژی؟ مرز میان استفاده خلاقانه از ادبیات و مصرف امنِ نامهای آشنا کجاست؟
صالحی:به نظرم به هیچ کدام کمک نکرده نه به زبان تصویری که یک بخش از زبان تصویر همان تاریخ یا نوستالژی است و نه به ادبیات، چون اصلاً معلوم نیست برای چی داریم میسازیم فقط ساختیم، نه هدفی داریم که بگوییم فلان موضوع اجتماعی را میخواهیم حل کنیم نه مشخص است آیا اینکه ساختیم تأثیری در جامعه داشته است یا نداشته یا حتی مثلاً شبکه نمایش خانگی ما هم هیچ برنامه مشخصی ندارد مثل مردم احساسی عمل میکند الان تولیدات جنایی جذاب است همه همان را تولید میکنند بعد میشود تاریخی همه به آن سمت میروند در صورتی که باید برنامه باشد پس هیچ کمکی به توسعه زبان تصویری که به نتیجهای منجر شود که این نتیجه باعث رشد فرهنگی و اجتماعی گردد، نکرده در مورد استفاده از نامها که بیشتر جنبه تجاری و تبلیغاتی دارد تا کارکرد فرهنگی این را فلان نویسنده مشهور نوشته پس این یک سری خواننده عاشق دارد من با اتکا به همین افراد میرود تولید میکنم این نه تنها کمکی به گسترش فرهنگ کتابخوانی نمیکند بلکه ممکن است شخصی کتاب را نخوانده و از این هم خوشش نیاید در نتیجه نویسنده کتاب خوب نیست در صورتی که کتاب به مراتب جذابتر از اثر است یعنی نه تنها جاذبه ندارد بلکه دافعه هم دارد.
انتهای پیام/