استراتژی چین در بازتعریف نظم جهانی

|
۱۴۰۴/۱۱/۱۴
|
۱۴:۱۷:۰۲
| کد خبر: ۲۳۰۷۶۴۱
استراتژی چین در بازتعریف نظم جهانی
برنا - گروه بین‌الملل: تحلیلگران، استراتژی چین را ترکیبی از رقابت با آمریکا، دیپلماسی اقتصادی و بهره‌گیری از بحران‌های منطقه‌ای برای بازتعریف نظم جهانی می‌دانند.

این گزارش تحلیلی که توسط شیماء جو، مدیر دفتر شبکه الجزیره در چین تهیه شده و در ۲۶ ژانویه ۲۰۲۶ منتشر گردیده، به بررسی ابعاد پیچیده نقش‌آفرینی پکن در نقشه در حال تحول ژئوپلیتیک جهانی می‌پردازد. در شرایطی که جهان شاهد تشدید رقابت قدرت‌های بزرگ و بی‌ثباتی فزاینده در مناطق مختلف است، سیاست خارجی چین در یک معادله چندوجهی ظاهر می‌شود: از یک سو درگیر رقابت استراتژیک فشرده با ایالات متحده است و از سوی دیگر، با بهره‌گیری حساب شده از بحران‌های منطقه‌ای، درصدد بسط نفوذ خود و شکل‌دهی به یک نظم بین‌المللی چندقطبی است. خط رسمی سخنگویان وزارت خارجه چین همواره بر گفتمان «صعود مسالمت‌آمیز»، اصل عدم مداخله، احترام به حاکمیت دولتها و توسعه مشارکت‌های اقتصادی مبتنی بر منفعت متقابل تأکید دارد. پکن اصرار می‌ورزد که رابطه با واشنگتن نباید به سمت تقابل کشیده شود و خواستار نظام حکمرانی جهانی مبتنی بر همکاری به جای رویارویی است.

اما فاصله میان این گفتمان رسمی و واقعیت میدانی در سال‌های اخیر آشکار شده است. بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و اتخاذ سیاست‌هایی که آمیزه‌ای از اظهارات تحریک‌آمیز و فشارهای ژئوپلیتیک است، به نقطه عطفی تند در این رابطه تبدیل شده است. اقدامات بحث‌برانگیز آمریکا، مانند اظهارات مربوط به الحاق گرینلند و پیش از آن، مداخله نظامی در ونزوئلا و تلاش برای دستگیری نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور این کشور و همسرش، با محکومیت گسترده پکن مواجه شده است. چین این اقدامات را بازتابی از تمایلات هژمونیک و بی‌اعتنایی به قوانین بین‌المللی تفسیر کرده است. در پاسخ به این بافت پرتنش، استراتژی چین انعطاف‌پذیری و محاسبات دقیقی را نشان می‌دهد که فراتر از گفتمان رسمی است. در سطح عملیاتی، پکن به دنبال بهره‌گیری از شرایط بین‌المللی، به ویژه تنش‌های فزاینده بین متحدان سنتی اروپایی و آمریکا، برای تضعیف انسجام غرب است.

از محورهای این استراتژی، تلاش برای دامن زدن به مفهوم «استقلال استراتژیک اروپا» است. پکن از طریق دیپلماسی اقتصادی سنگین و تبلیغ نظم چندقطبی، درصدد تشویق شرکای اروپایی برای بازنگری در وابستگی امنیتی سنتی خود به واشنگتن است. با معرفی خود به عنوان یک قدرت باثبات و اقتصادی قابل اتکا، چین می‌کوشد تا فضای مانور اروپا را گسترش دهد و در نتیجه، همبستگی غربی در برابر اهداف بلندمدت خود را تضعیف کند. این امر چین را در نظر برخی بازیگران بین‌المللی، به جایگزینی منطقی‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر در نظام جهانی آشفته تبدیل می‌کند. در عین حال، سیاست چین در قبال بحران‌های منطقه‌ای مانند ایران و سوریه، ترکیبی ظریف از منافع اقتصادی و ملاحظات ژئوپلیتیک است. همکاری با تهران صرفاً یک شراکت تجاری تلقی نمی‌شود، بلکه سنگ بنایی در استراتژی گسترده‌تر پکن برای تضمین امنیت انرژی و تنوع بخشیدن به کریدورهای تجاری تحت ابتکار «کمربند و راه» است.

چین توجه ویژه‌ای به توسعه کریدورهای زمینی از طریق ایران به سمت اوراسیا دارد. این کریدورهای ریلی و جاده‌ای، جایگزین‌های استراتژیکی برای کاهش وابستگی به مسیرهای دریایی حساسی مانند تنگه هرمز، تنگه مالاکا و کانال سوئز هستند که همواره در معرض تنش‌های ژئوپلیتیک قرار دارند. در مورد سوریه، موضع چین مبتنی بر حمایت از «حل سیاسی به دست خود سوری‌ها» و تمرکز بر مشارکت در بازسازی پساجنگ است. این رویکرد به پکن اجازه می‌دهد تا از طریق سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، نفوذ اقتصادی خود را در این منطقه حیاتی افزایش دهد، بدون آنکه درگیر درگیری‌های نظامی پرهزینه شود. این عمل‌گرایی در روابط رو به رشد چین با آفریقا و آمریکای لاتین نیز مشهود است. پکن در این مناطق خود را شریکی توسعه‌محور معرفی می‌کند که بر تجارت، سرمایه‌گذاری در زیرساخت و همکاری فرهنگی متمرکز است، در حالی که مدل غربی اغلب مشروط به شروط سیاسی یا همراه با حضور امنیتی سنگین است.

ابزار چین برای گسترش نفوذ، ابتکار عظیم «کمربند و راه» همراه با گسترش نظام‌مند حضور در نهادهای مالی و حکمرانی بین‌المللی است. منتقدان استدلال می‌کنند که سرمایه‌گذاری‌های کلان چین، حتی تحت عنوان «توسعه مشترک»، می‌تواند به ایجاد الگوهای وابستگی استراتژیک بلندمدت و نهادینه کردن نفوذ ژئوپلیتیک آن در مناطق حیاتی منجر شود. از آفریقا تا آسیای مرکزی، پکن با ارائه مدل توسعه‌ای جایگزین که فاقد شروط سیاسی سنگین غرب است، موفق به بازسازی تدریجی اتحادها و موازین قوای منطقه‌ای شده است. با این حال، نفوذ مستقیم چین در مناطق حاشیه‌ای با حساسیت ژئوپلیتیک بسیار بالا، مانند قطب شمال، هنوز محدود است. اگرچه برخی تحلیل‌های غربی از طمع چین به منابع گرینلاند سخن می‌گویند، اما حضور پکن در این منطقه در حد سرمایه‌گذاری‌های اکتشافی و تحقیقاتی باقی مانده و با مقاومت فعالانه قدرت‌های محلی و رقبای سنتی مانند آمریکا، کانادا و کشورهای اسکاندیناوی مواجه است.

سیاست خارجی چین در ۲۰۲۶ تحت حاکمیت یک پارادوکس ظریف قرار دارد: تلاش برای پیشبرد منافع ژئوپلیتیک در عین پرهیز از رویارویی مستقیم، آرزوی شکل‌دهی به قواعد جهانی بدون ظاهر شدن در قالب یک قدرت توسعه‌طلب، و اولویت دادن به ابزارهای نرم اقتصادی تا حد امکان. حفظ این تعادل در جهانی که با بازگشت سیاست‌های تهاجمی آمریکا، تشدید بحران‌ها از اوکراین تا خاورمیانه و رقابت بر سر عرصه‌های جدیدی مانند فضا و قطب شمال مواجه است، آزمونی دشوار خواهد بود. در این فضا، هر حرکت چین، از قراردادهای انرژی گرفته تا گسترش استفاده از یوآن، نه به عنوان اقدامی منفرد، بلکه به عنوان بخشی از یک نقشه راه کلان برای بازطراحی تدریجی شبکه‌های نفوذ و وابستگی در نظام بین‌الملل تفسیر می‌شود. پرسش پایانی این است که آیا صعود چین نهایتاً به سیستمی چندقطبی و مشارکتی‌تر منجر خواهد شد، یا دور جدیدی از رقابت‌های امنیتی و قطبی‌شدن را دامن خواهد زد. پاسخ این پرسش، آینده نظم جهانی را شکل خواهد داد.

انتهای پیام/

نظر شما
پیشنهاد سردبیر
بانک صادرات
بلیط هواپیما
دندونت
بانک صادرات
بلیط هواپیما
دندونت
بانک صادرات
بلیط هواپیما
دندونت