حاج حسین را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت
تهران، منطقه عملیاتی فاطمی، تالار وزارت کشور؛اینجا تهران است. شهر شهدا. مردمانش قدردان. همگی پیرو خط رهبر. باورم نیست. خدایا دل من روشن شد. به جمال دلبر. او خودش بود. همان شیر دلِ عصر خمینی (ره) ...
جای شما خالی بود. ورودی تالار وزارت کشور در خیابان فاطمی مملو از جمعیت بود. به سختی می شد عبور کرد از لابه لای جمعیت و در این ازدحام جعیت همه مشتاق بودند برای بیشتر دانستن. همه آمده بودند بیشتر بشناسند حاج حسین خرازی را. فرمانده دلاور لشگر 14 امام حسین (ع). آمده بودند دل هایشان را صیقل دهند. جلا دهند. حاج حسین آن شب زنگار دل ها را دوباره زدود. این از الطاف همیشگی شهداست. و کاش ما همیشه و همه جا یادمان نرود که شهدا همانند خدایشان صاحب لطفی تمام نشدنی هستند.
حاج حسین فرمانده فاتح فتح المبین پنج شنبه شب، در ششمین شب اسفندماه قرار بود دل های مردمی را فتح کند که چند ماهی است از نبرد هشت ماهه فارغ شده اند. محدوده این عملیات تالار وزارت کشور بود، همان جایی که کمتر از دو سال قبل آشوب های خیابانی را به خود دیده بود و چه شب هایی که مردمان تهران دلشان خون شده بود از این بی معرفتی ها نسبت به خون شهدا. حالا جمعیتی که به سمت وزارت کشور و تالار آن می رفت نه برای آشوب که برای عاشقی بود.
لابی تالار غلغله بود. همه از حاج حسین می گفتند. وارد سالن اصلی تالار شدم. همه صندلی ها پر شده است. تمام راه روهایی که شرق و غرب و شمال و جنوب سالن را به هم مرتبط می کنند، شده اند محلی برای نشستن افرادی که مشتاقانه به این تالار آمده اند. نمایشی آغاز می شود. حاج حسین سوار بر موتوری خاکی روی سِن می آید. خدایا چه می بینم؟ حاج حسین است! صدای حاج حسین در شب عملیات پشت بیسیم پخش می شود. اضطراب شب های پراضطراب عملیات حالا سالن وزارت کشور را فرا گرفته است. نفس ها در سینه حبس شده است. لحظات شهادت حاج حسین را پرده ی نمایش تالار نشان می دهد. اشک ها جاری می شود. همرزمانش که در صندلی های جلوی سالن نشسته اند بلند بلند گریه می کنند. برادر حاج حسین دوباره احساس می کند کمرش شکسته است. تشییع پیکر حاج حسین در تالار وزارت کشور انجام می شود و همه در بیست و چهارمین شب سالگرد شهادت فاتح فتح المبین تجدید میثاق می کنند با فرمانده ی قلوبشان و هم قسم می شوند تا راهش را ادامه دهند.
قرعه به نام مشاور عالی امام خامنه ای افتاده است و در بین همرزمان حاج حسین خرازی که در سالن نشسته اند سردار رحیم صفوی باید ایراد سخن کند. او که روزهای زیادی را در رکاب حاج حسین رزمیده است از دلاوری های هم رزمش می گوید و حسرت چنان از دلش برمی خیزد که حاضران در سالن، غم روی دلشان می نشیند.
در بین سخنان مجری برنامه، سخنان امام خامنه ای در مورد این فرمانده عاشورایی لشگر امام حسین (ع) که چند روز بعد از شهادت حاج حسین در نامه ای خطاب به ملت ایران ذکر شده بود، جلوه ای دیگر از این فرمانده ی سپاه خمینی (ره) عرضه می کند.
بسم الله الرحمن الرحیم
سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهید، حاج حسین خرازی به لقاء الله شتافت و به ذخیره ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزی برای خدا و نبردی بی امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آسمان رحمت الهی فرود آمد. او كه در طول 6 سال جنگ قله هایی از شرف و افتخار را فتح كرده بود اینك به قله رفیع شهادت دست یافته است و او كه هل من ناصر ینصرنی زمان را با همه وجود لبیك گفته بود اكنون به زیارت مولایش امام حسین (ع) نایل آمده است و او كه در جمع یاران لشگر سرافراز امام حسین (ع) عاشقانه به سوی دیار محبوب میتاخت، پیش از دیگر یاران، به منزل رسیده و به فوز دیدار نایل آمده است. آری، او پاداش جهاد صادقانه خود رااكنون گرفته و با نوشیدن جام شهادت سبكبال، در جمع شهدا و صالحین درآمده است. زندگی و سرنوشت این شهید عزیز و هزاران نفس طیبهای كه در این وادی قدم زدهاند، صفحه درخشندهای ازتاریخ این ملت است. ملتی كه در راه اجرای احكام خدا و حاكمیت دین خدا و دفاع از مستضعفین و نبرد با مستكبرین، عزیزترین سرمایه خود را نثار میكند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگیهای مادی زده پای در میدان فداكاری نهاده و با همه توان مبارزه میكنند و جان بر سر این كار میگذارند. چنین ملتی بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 6 سال تحمل جنگ تحمیلی، نشانههای این فرجام مبارك را مشاهده میكنیم و یقینا نصرت الهی در انتظار این ملت مؤمن در مبارزه ایثارگر است... سید علی خامنهای10/12/1365
پرده ی نمایش تالار صورت پیرمردی را نشان می دهد که صدای لرزانش گواه سنگینی غم از دست دادن فرزند است. فرزندی که در شجاعت بی مثال بود و در تواضع بی بدیل. فرزندی که در عین فرماندهی سپاه حضرت مهدی (عج) متشکل از چند لشگر، همیشه دستبوس پدرش بود. پدر دلسوخته اش یکی دو سالی هست که به حاج حسین، در بهشت پیوسته است.
نوبت فرمانده ی محور حاج حسین «حاج رضا رضایی» است. لهجه شیرین اصفهانی ها را دارد. موهایش را روزگار سفید کرده است. غم دوری از حاج حسین در این سفیدی ها بی اثر نبوده است. از شب های عملیات می گوید. بغض می کند. پرده ی نمایش صورت برادر حاج حسین را نشان می دهد. صورتش خیس شده است. از آخرین لحظات حاج حسین می گوید. دوربین گردان حاضر در تالار می رود روی صورت مهمانان ویژه ی حاضر در سالن. این صحنه ها روی پرده ی نمایش سالن هم نشان داده می شود. علیاكبر صالحی وزیر امور خارجه، حجتالاسلام قاضی عسكر نماینده ولی فقیه در امور حج، حجتالاسلام ابوترابیفرد نایب رئیس اول مجلس، حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، بختیاری وزیر دادگستری، فولادگر و شهرزاد نمایندگان اصفهان در مجلس، حجتالاسلام سالك سخنگوی جامعه روحانیت مبارز، علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی، سردار سلامی جانشین فرمانده كل سپاه، سردار فدوی فرمانده نیروی دریایی سپاه، سردار رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی، سرلشكر صفوی دستیار و مشاور عالی فرمانده معظم كل قوا، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و قالیباف شهردار تهران در سالن نشسته اند. بعضی هایشان حلقه اشکی در چشمانشان جمع شده است. جای سردار عزیز جعفری خالی است. پیامی داده است و مجری می خواندش.
حالا باید شیرزنی که حاج حسین را در دامانش پرورانده است به حضار معرفی شود. کسی که الگویش در تربیت فرزند، مادر عباس (ع)، حضرت ام البنین (س) است. اگر نبود این گونه، فرزندش فدای راه ولایت نمی شد و عجب است این شباهت که حتی در دادن دست هم دریغ نمی کند فرزند این شیرزن انقلاب. همه ی حاضران به احترام این مادر شیرپرور قیام می کنند و با صلواتی بدرقه اش می کنند روی سن. خمیده است اما استوار. خاک پایش طوطیای چشمان حاج حسین بوده است. او یک مادر شهید است. خدا حفظ کند مادران شهدا را برای انقلاب.
دکتر لاریجانی روی سن می رود. از این استقبال بی نظیر تشکر می کند. روایتی می خواند از رسول الله (ص). «هر امتی را سیادتی است و سیادت امت من جهاد در راه خداست». و کیست که انکار کند که حاج حسین از مجاهدین در راه خداست؟ حاج حسینی که افتخار می کرد به جانبازی قبل از شهادتش. دکتر لاریجانی از تاثیر گذاری حاج حسین ها گفت در تاریخ جهان. و امروز خون حاج حسین و یارانش در کشورهای اسلامی بیداری ایجاد کرده است. بیداری ای که به مدد الله دست استکبار را از منطقه و جهان قطع خواهد کرد.
حاج حسین در ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر 1، والفجر 2، والفجر 3، والفجر 4، خیبر، بدر، والفجر 8 و كربلای 4 رشادت هایش را نشان داد. بار سنگینی را در طول حضور شش ساله اش در جبهه های نبرد حق علیه باطل به دوش کشید و سرانجام در اسفندماه سال 1365 در شلمچه به آرزویش که همانا آرزوی همه ی مجاهدان فی سبیل الله است رسید.
آوینی راوی روایت فتح می گوید: « ... وقتی از این كانال كه سنگرهای دشمن را به یكدیگر پیوند می داده اند بگذری، به « فرمانده » خواهی رسید، به علمدار. اورا از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت. چه می گویم! چهره ریز نقش و خنده های دلنشینش نشانه ی بهتری است. مواظب باش، آن قدر متواضع است كه او را در میان همراهانش گم می كنی. اگر كسی او را نمی شناخت، هرگز باور نمی كرد كه با فرمانده لشكر مقدس امام حسین (ع) رو به رو است. ما اهل دنیا ، از فرمانده لشكر، همان تصویری را داریم كه در فیلم های سینمایی دیده ایم. اما فرمانده های سپاه اسلام، امروز همه ی آن معیار ها را در هم ریخته اند. حاج حسین را ببین، او را از آستین خالی دست راستش بشناس. جوانی خوشرو، مهربان و صمیمی، با اندامی نسبتا لاغر و سخت متواضع. آنان كه درباره او سخن گفته اند بر دو خصلت بیش از خصائل وی تاكید كرده اند: شجاعت و تدبیر. حضور حاج حسین در نزدیكی خط مقدم درگیری، بسیار شگفت انگیز بود. اما می دانستیم او كسی نیست كه بیهوده دل به دریا بزند. عالم محضر خداست و حاج حسین كسی نبود كه لحظه ای از این حضور، غفلت داشته باشد. اخذ تدبیر درست، مستلزم دسترسی به اطلاعات درست است. وقتی خبردار شدیم كه دشمن با تمام نیرو ، اقدام به پاتك كرده ، سرّ وجود او را در خط مقدم دریافتیم.»
و راه حاج حسین همچنان ادامه دارد.
*برگرفته از وبلاگ ساقی میکده
***