«استیو ویتکاف» و معمای جمهوری اسلامی/ چرا «ترامپ» از «عدم تسلیم» تهران در شگفت است؟
اظهارات استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا در امور خاورمیانه، در مصاحبه با فاکس نیوز، معادلهای را فاش کرد که فراتر از گفتمان دیپلماتیک رایج است. ویتکاف با صراحت اذعان داشت که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از «عدم استسلام ایران علیرغم فشارهای بیسابقه و قدرت دریایی آمریکا» متعجب است. این شگفتی، ریشه در یک محاسبه غلط راهبردی در واشنگتن دارد: اینکه فشار حداکثری لاجرم به تسلیم و مذاکره بر اساس شروط آمریکا منجر میشود. واقعیت میدانی، اما چیز دیگری است.
تحلیل میدانی از مذاکرات ژنو و رد «گزینه صفر»
بر اساس گزارشهای موثق از دور دوم مذاکرات غیرمستقیم در ژنو (۱۶-۱۷ فوریه ۲۰۲۶) با میانجیگری عمان، تهران موضعی کاملا شفاف و مبتنی بر حقوق مسلم خود ذیل انپیتی اتخاذ کرد. در حالی که ویتکاف و جرد کوشنر هدایت تیم آمریکایی را بر عهده داشتند، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، هرگونه پیشنهاد برای توقف غنیسازی یا انتقال مواد به خارج را قاطعانه رد کرد. آنچه برای تحلیلگران نظامی-امنیتی جالب توجه است، اصرار ایران بر «غنیسازی بومی» به عنوان یک خط قرمز غیرقابل مذاکره است. این رویکرد، دقیقا نقطه مقابل خواست اولیه آمریکا برای «برنامه غنیسازی صفر» در خاک ایران است. نکته فنی ظریفی که ویتکاف به آن اشاره کرد، فاصله زمانی کوتاه ایران تا آستانهی ساخت بمب (Breakout Time) است. تخمین او مبنی بر «یک هفته فاصله تا دستیابی به مواد درجهی تسلیحاتی» اگرچه با اغراق رسانهای همراه است، اما نشاندهنده پیشرفت چشمگیر توانمندیهای فنی ایران در دوران پسابرجام است که نمونه آن راهاندازی مجدد و پیشرفتهتر سانتریفیوژهای پیشرفته IR-۹ در فردو و نطنز پس از خروج آمریکا از برجام در ۲۰۱۸ و بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ است.
معماری فشار حداکثری و اهرمهای اقتصادی علیه تهران
در حالی که دیپلماسی در ژنو جریان داشت، ماشین تحریمهای آمریکا با سرعت تمام کار میکرد. دادههای وزارت خزانهداری آمریکا نشان میدهد که واشنگتن در فوریه ۲۰۲۶، نه تنها ۱۵ نهاد و ۱۴ نفتکش «ناوگان سایه» (Shadow Fleet) ایران را تحریم کرد، بلکه تهدید به اعمال تعرفه ۲۵ درصدی بر کشورهای واردکننده نفت ایران (از جمله چین، هند و ترکیه) را عملیاتیسازی کرد. این تاکتیکی فراتر از تحریمهای اولیه است و هدف آن مسدود کردن کامل منافذ فروش نفت است. طبق آمار موسسه مشاورهای «کپلر» و گزارشهای بانک مرکزی ایران که در فوریه منتشر شد، صادرات نفت ایران با وجود این فشارها نه تنها کاهش نیافته، بلکه با استفاده از مکانیسمهای تخفیف و لجستیک پیچیده در آبهای خلیج فارس و دریای عمان، به میانگین ۱.۵ میلیون بشکه در روز رسیده است. با این حال، اثر تجمعی تحریمها بر سفره مردم غیرقابل انکار است؛ نرخ تورم نقطهای در بهمن ۱۴۰۴ (فوریه ۲۰۲۶) به ۵۲ درصد رسید که بخش عمده آن ناشی از تورم قیمت مواد غذایی (معادل دو برابر تورم عمومی) بوده و فشار اصلی را بر طبقه متوسط و کمدرآمد شهری وارد کرده است.
بازدارندگی نظامی در خلیج فارس: از پیامرسانی تا آمادگی برای جنگ
همزمان با اظهارات ویتکاف، پنتاگون بزرگترین جابجایی نیرو از زمان جنگ عراق (۲۰۰۳) را در منطقه کلید زد. اطلاعات ماهوارهای و دادههای ردیابی پرواز (ADS-B) گردآوری شده توسط شبکه CBC و نیویورک تایمز، تصویر واضحی از این استقرار ترسیم میکند. دو ناو هواپیمابر عظیم (یواساس آبراهام لینکلن در دریای عمان و یواساس جرالد آر. فورد در اقیانوس اطلس نزدیک مدیترانه) به همراه ناوگان اسکورت متشکل از ناوشکنهای کلاس آرلی برک، در موقعیتی مستقر شدهاند که نه در تیررس مستقیم موشکهای بالستیک ضدکشتی ایران (مانند خلیج فارس) باشند و نه از گارد خود غافل. دهها فروند اف-۱۵، اف-۱۶ و اف-۳۵ به پایگاههای العدید (قطر) و موافقسارتی (اردن) منتقل شدهاند. این یک استقرار برای یک جنگ محدود نیست؛ بلکه آرایشی برای جنگی فراگیر و چندروزه است.
با این حال، واقعیت میدانی برای آمریکا پیچیده است. به گفته کارشناسان نظامی، ۳۰ تا ۴۰ هزار نیروی آمریکایی در ۸ پایگاه دائم در خاورمیانه، در مقابل توان موشکی و پهپادی ایران آسیبپذیر هستند. مقامات ایرانی اعلام کردهاند در صورت حمله، تمامی پایگاهها و داراییهای آمریکا در منطقه اهداف مشروعی خواهند بود. در این میان، تحرکات حزب الله در لبنان (که به گفته منابع اسرائیلی در حال آمادهسازی سامانههای موشکی خود است) و رزمایشهای ایران در تنگه هرمز (همراه با حضور نیروهای روسی)، نشاندهنده یک هماهنگی پیشین برای پاسخ به هر سناریوی نظامی است. ایران با برگزاری مانورهای موشکی و دریایی در همان هفتهای که مذاکرات در جریان بود، این پیام را مخابره کرد که «آمادگی برای جنگ» هموزن «آمادگی برای دیپلماسی» است.
شکاف درونخانواده ترامپ و گزینههای روی میز
از جذابترین بخشهای گزارشهای میدانی این روزها، افشای شکاف عمیق درون تیم ترامپ است. بر اساس گزارش اکسیوس در ۲۲ فوریه، شخصیتهای ارشدی مانند لیندسی گراهام، از نفوذ خود برای هشدار به ترامپ درباره عواقب بمباران ایران استفاده کردهاند. در مقابل، مایک هاکابی، سفیر آمریکا در اسرائیل، با لحن تند خود جنگ را «تنها زبان قابل فهم برای ایران» میخواند. این دوگانگی در بالاترین سطوح تصمیمگیری، نشاندهنده عدم قطعیت راهبردی در واشنگتن است. در حالی که ترامپ در مصاحبهای در ۱۹ فوریه گفت که در حال «بررسی حملات محدود» است، معاون اول او، جیدی ونس، تأکید کرده که «خطوط قرمز ترامپ» هنوز توسط ایران پذیرفته نشده و گزینه نظامی روی میز است. در مقابل، ارتشبدهای پنتاگون که خاطره تلخ عملیات شهید سلیمانی (۲۰۲۰) و پاسخ موشکی ایران به عین الاسد را فراموش نکردهاند، محتاطتر به نظر میرسند.
نکته تاریخی، دیدار ویتکاف با رضا پهلوی است. این دیدار که به گفته ویتکاف به سفارش ترامپ انجام شد، بیش از آنکه نشاندهنده یک استراتژی مشخص برای تغییر رژیم باشد، به مثابه اهرم فشار روانی و نمادین برای یادآوری گزینههای جایگزین به مخالفان داخلی و متحدان منطقهای است. اما در عمل، تجربه مداخلات آمریکا در منطقه (از عراق گرفته تا افغانستان) درسهای سختی در مورد هزینهها و شکستهای «تغییر رژیم» به واشنگتن داد.
انتهای پیام/