و حالا... چله‌ی قیام ما

|
۱۴۰۵/۰۱/۲۰
|
۱۶:۱۱:۲۱
| کد خبر: ۲۳۲۸۵۶۶
و حالا... چله‌ی قیام ما
یادداشت| دکتر انسیه معماریان؛ نویسنده و استاد دانشگاه

خبرگزاری برنا البرز - چهل شب از آن اتفاق شوم و غم‌انگیز گذشته است...
ماجرای شهادتش را می‌گویم؛ شهادت مردی که قلب‌های‌مان به یمن وجود مبارکش و رهبری پیامبرگونه‌اش، گرم و آرام بود...

خودش می‌گفت: «مبعوث می‌شوید» و در «بعثت» ما، جوش و خروشی نهفته بود که گویی پایان‌ناپذیر و بی‌انتهاست...

زمان گذشت... و ما چهل روز آزگار را پرچم به دوش به خیابان‌های شهر رفتیم و مشت‌های‌مان را گره کردیم؛ دندان‌های‌مان را با خشم بر هم فشردیم و بغض‌های‌مان را فریاد کشیدیم...

چهل روز سخت و طاقت‌فرسا از خیابا‌ن‌گردی و آوارگی و آشفتگی‌‌مان گذشت؛ مایی که در خلوت خود برای هم‌وطنان‌مان، برای فرماندهان‌مان و رهبر شهیدمان گریستیم و در میدان نبرد و مقاومت تاریخی‌مان، «در کنار هم» خوش درخشیدیم...

در میادین و خیابان‌ها در برابر بغض‌های در گلوی‌مان ایستادیم و در غم فراق یار سفر کرده‌مان، باهم زمزمه کردیم: «باشد قرار اشک، پس از صبح انتقام...»

جهان در بهت این وحدت شکوهمند و استوار، فرو رفت و شگفتی‌های ایثار مردان و زنان‌مان، و مظلومیت و پاکی کودکان در خون غلتیده‌مان در میان ملت‌های دیگر، موجی از آگاهی و بیداری به ارمغان آورد...

و حالا... چهل شب از آن اتفاق شوم و غم‌انگیز می‌گذرد و «بعثت خون ملت ایران» به لحظه‌ی عزیز و عظیم تکامل رسیده است...

باشد که از پس چله‌ی قیام و دفاع مقدس‌مان، پرچم عشق به میهن را بر بلندای قله‌ی استقلال، آزادی و آزادگی این سرزمین کهن برافرازیم و به تکرار، فریاد برآوریم:
جاوید باد ایران...
متبرک باد نام تو؛ ایران جاویدان!...

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر