در اصالتِ تفکّر و شخصیّتِ رهبر شهید ایران
ملاحظاتی بر روایتِ «محسن حساممظاهری» از حیات فکری و سیاسیِ شهید امام خامنهای (قدّسالله نفسه الزکیّه)
۱. آیتالله خامنهای به گزارش خود، از ۱۴ سالگی فعّالیت سیاسی برضدّ حکومت طاغوتی را شروع کرد. امّا در ۱۷ سالگی بهواسطۀ اوّلین دیدار با شهید نوّاب صفوی «نخستین جرقّههای انقلابیگری» در ایشان زده شد.
در ۲۰ سالگی پس مهاجرت به قم، پای درس حضرت امام (ره) نشست و در ۲۳ سالگی وقتی اوّلین اعلامیۀ حضرت امام (ره) در محکومیت لایحۀ انجمنهای ایالتی و ولایتی را میبیند، به چنان بلوغ سیاسی رسیده که از اینکه «الحمدلله یک مرد بزرگی پیدا شده که دارد عظمت دین را اینطور متجلّی میکند» به شعف آمده و به سجده میافتد. از همان زمان شیفتهی تفکّر و شخصیّت حضرت امام (ره) شده و در حوزۀ قم جزء معروفین از اصحاب و شاگردان ایشان شناخته میشود.
۲. ایشان دو کتاب از سیّدقطب ترجمه کرد که اوّلینِ آندو (آینده در قلمرو اسلام) ۳سال بعد از این ماجرا (۲۶سالگی) انجام شده است. کسی که از ۱۱ سالگی تحصیل فشردۀ دروس حوزوی را شروع کرده، طبق نقلی از آیتالله میلانی (ره) قبل از مهاجرت به قم -حوالی ۱۸سالگی- به درجۀ اجتهاد (مرحلۀ رشدیافتهگی وبلوغ فکریِ یک طلبه) نائل شده ولی به دلیل جوانبودن، استاد از تأیید کتبی آن خودداری میکند.
روَند حیات فکریِ ایشان نشان میدهد این ترجمه که حداقل ۸ سال پس از مجتهدشدن انجام شده، نه نشانۀ تأثیرپذیری از سیّدقطب بلکه در دوران بلوغ فکری ایشان به این دلیل موردتوجّه ایشان قرار گرفته که سیّدقطب در نوشتههایش توانسته بخشی از دغدغههای سیّدعلی را منعکس کند.
۳. کتاب «طرح کلّی اندیشۀ اسلامی در قرآن» که بیتردید هنوز هم پس از نیمقرن یکی از بهترین (اگر نگوییم بهترین) متون منعکسکنندۀ دیدگاه اسلامِ ناب به معارف ثقلین است، حاصل سخنرانیهای ایشان در ۳۵ سالگی است. این یعنی آیتالله خامنهای در عنفوان جوانی به معنای واقعی کلمه یک «نظریهپرداز دینی» بوده است؛ نهاینکه متأثر از قرائت سیّدقطب و شریعتی و مجاهدین خلق از اسلام و شهادت، کمکم در میانسالی مبدّل به تئوریسین شده باشد!
۴. بنیانگذارِ «تفسیر سیاسی از مفهوم «شهادت» و تبدیل آن به یک استراتژی مبارزاتی» حسینبنعلی علیهالسلام در سال ۶۱ هجری است و فقهای متأخّر شیعه همچون سیّدعبدالحسین لاری (ره) و شهید محمّدباقر صدر (ره) و… بودند که این گفتمان را احیاء کردند.
۵. دالّ مرکزیِ اندیشه و رفتار و مدل حکمرانیِ شهید آیتالله خامنهای (قدّسسرّه) فقط «توحید» بوده است. همۀ ابعاد فکری ایشان را ذیل همین یک کلمه میتوان توضیح داد و هیچ مفهوم دیگری در اندیشۀ ایشان چنین ظرفیتی ندارد. همان توحیدی که ایشان در سال ۵۳ در کتاب «طرح کلّی…» مطرح کرد و تا سال آخر حیات مبارکش هم دقیقاً همین توحید را بسط و ترویج داده است.
این نگرش توحیدی، یک روز اقتضا میکند ایشان مبارزهای بسیار مخفی همچون امام سجّاد علیهالسلام را پی بگیرد، روز دیگر مبارزهای فکری و گفتمانی مانند باقرَین و امام رضا علیهمالسلام را پیش بگیرد، یک روز نرمش قهرمانانهای چونان امام مجتبی علیهالسلام را دستورکار قرار دهد، و روز دیگری هم نبرد عاشورایی مانند اباعبدالله علیهالسلام را.
۶. آیتالله خامنهای در امتدادِ نگرش ویژهای که به حقیقتِ «ولایت» به مثابه یک «ساختار اجتماعی» داشت (در کتاب طرح کلّی) و بر اثر فهم عمیقی که همان دوران جوانی از سیرۀ اهلبیت علیهمالسلام پیدا کرده بود (در کتاب همرزمان حسین علیهالسلام) همواره «مبارزۀ تشکیلاتی» را بهمثابه یک راهبرد کلان برای پیشبرد «حرکت توحیدیِ جامعه» مورد تأکید قرار میداد. اقداماتِ فرهنگی و گفتمانیِ پس از رهبری ایشان هم در همین پارادایم باید معنا شود؛ نه بهعنوان جمعکردنِ جماعتی از «هواخواهان و پیروان» که نحلهسازانِ فکری و مذهبی انجام میدهند!
۷. پلنِ پایانی حیات مبارک ایشان، نه «مضمونی در اختیار شاعران و مداحان و روضهخوانان» که به کارِ «بسیج تودهی هوادار اسلام سیاسی» بیاید، بلکه نقطۀ اوج و بلوغ گفتمان تمدّنیِ «اسلامِ ناب» است؛ نه اتّفاقی صرفاً عاطفی-هیجانی که احساسات جامعه را تحریک کند، بلکه شهید آیتالله خامنهای با انتخابِ آگاهانۀ این نحوه مرگ، کاری که با هیچ اقدام دیگری امکانش نبود را انجام داد: تکمیلِ همۀ مبارزات پیشینِ جمهوری اسلامی برای استقرار کلمۀ توحید و اعلام ورود به مرحلۀ تازهای از حرکت تمدّنیِ انقلاب اسلامی.
نویسنده: حجتالاسلام علیرضا ملااحمدی، دانشآموخته سطح چهار حوزه، دانشجوی دکتری فلسفه تطبیقی
———————————————–
۱- محسنحسام مظاهری، نویسنده و پژوهشگر در کانال شخصی خود نوشت:
۱_ آیتالله خامنهای را بیتردید، پس از آیتالله خمینی و از جهاتی حتی بیش از وی، میتوان مهمترین معمار گفتمان اسلام سیاسی در ایران معاصر دانست. از سالها پیش از انقلاب، وی در زمرهی روحانیون و وعاظ محبوب جوانان مبارز و از سخنرانان حسینیهی ارشاد و دوستان نزدیک علی شریعتی و مرتضی مطهری بوده و بنمایهی سخنرانیهایش تفسیر سیاسی اجتماعی از قرآن و مفاهیم اسلامی بود. او که در جوانی از مترجمان آثارِ تئوریسین اسلام سیاسی سنی (سید قطب) بود، خود در میانسالی به تئوریسین اسلام سیاسی شیعی مبدل شد و توانست در دورهی نزدیک به چهار دهه رهبری خود، خوانشی شیعی از اسلام سیاسی را سامان نظری داده و نهادمند کند.
۲_ تفسیر سیاسی از مفهوم «شهادت» و تبدیل آن به یک استراتژی مبارزاتی که شریعتی و مجاهدین خلق بنیانگذار آن بودند، پس از انقلاب و بهویژه در سالهای جنگ با عراق توسط آیتالله خمینی بازسازی و تثبیت شده و به موتور محرکهی جنگ تبدیل شد. اما این آیتالله خامنهای بود که با توسعهی این گفتمان و تبدیل آن به ساختار، بزرگترین گام را در نهادینهکردن آن برداشت. مداحی معاصر (سیاسی/مدرن) و نسل جدید مناسک شیعی شهری، ثمرهی رویکردی بودند که در روندی تدریجی اما پیوسته و آگاهانه توسط آیتالله خامنهای دنبال شد. در بنیانگذاری و تثبیت الگوی مداحی مدرن، و پیوستارهایش ازجمله موج نو شعر آیینی و نسل جدید موسیقی مذهبی نیز هیچکس به اندازهی آیتالله خامنهای عاملیت و نقشآفرینی نداشته است.
۳_ استراتژی شهادت و دکترین عاشورا، دال مرکزی اندیشه و رفتار و مدل حکمرانی آیتالله خامنهای بود؛ بدون فهم دقیق این دو، هیچیک از رفتارها و تصمیمات و مواضع وی را نمیتوان تبیین کرد. برخلاف بسیاری از تئوریسینها که صرفاٌ در همین جایگاه باقی میمانند، او این اقبال را داشت که علاوه بر گفتمانسازی و تئوریپردازی، نسلی از هواخواهان و پیروان را پرورش دهد و متشکل سازد، و عملیاتیشدن و تبدیل تئوریهای خود به ساختار را هم در زمان حیاتش به چشم ببیند.
تقدیر چنین بود که قطعهی آخر پازل زندگی وی نیز درست منطبق با استراتژی شهادت و اسطورهی عاشورا رقم خورد: پایان زندگی به صورت شهادت و در حملهی دشمن، آنهم در ماه رمضان و با زبان روزه، آنهم همراه خانوادهی خود. انصافاً هیچ سناریوی دیگری نمیتوانست چنین انطباق کاملی با الگوی شهادت و خوانش اسلام سیاسی داشته باشد. این میزانسنِ منحصربهفرد با تکتک عناصر و اجزایش (حتی شادی مخالفان) به اندازهی چندین سال مضمون ناب در اختیار شاعران و مداحان و روضهخوانان قرار داد تا بتوانند از آن برای تولید آثار و بسیج تودهی هوادار اسلام سیاسی بهرهبرداری کنند.
۴_ به عبارت دیگر، آمریکا و اسراییل، بهعنوان اصلیترین دشمنان جریان اسلام سیاسی، با این اقدام خود، باارزشترین و بهترین هدیهی ممکن را به جریان مذکور اهدا کردند. درست وقتی که بهدلیل بروز بحرانها و چالشهای مختلف، گفتمان اسلام سیاسی رو به افول نهاده بود، حال و با شهادتِ آیتالله خامنهای، خون تازهای به شریان این جریان وارد شده است. حالا خزانهی تاریخیِ اسلامگرایی، و فراتر از آن: تشیع، صاحب یک اسطورهی جدید شده که حیات و مماتش، همزمان دو سرمشق تاریخی بنیادی شیعه، یعنی علی(ع) و حسین(ع)، را برای بدنهی اسلامگرایان تداعی میکند. در حافظهی تاریخی شیعه حالا شمایل یک رهبرِ مبارزِ شهید نقش بسته که هم توانست چند دهه حکمرانی کند و هم در برابر قدرتهای جهانی ایستادگی کند تا شهید شود. از سوی دیگر، باورِ اسلامی به «حضور» و «استمرارِ حیاتِ» شهید، این شمایل را مانا و نامیرا خواهد کرده و به منبعی جوشان و الهامبخش برای هواداران مبدل خواهد ساخت. اگر قدرتهای تجاوزگر و مستکبر غربی، بهرغم پژوهشهای فراوانِ آکادمیای غربی دربارهی عاشورا، فهم دقیقی از مفهوم «شهادت» بهویژه در خوانش شیعی داشتند و نیرویی که «آیتالله شهید خامنهای» تولید کرده و خواهد کرد را تخمین میزدند، شاید چنان جنایتی را رقم نمیزدند.
درهرحال میتوان گفت جنگ تحمیلی آمریکا و اسراییل علیه ایران، به هر فرجامی منجر شود، خونِ آیتالله فصل تازهای از اسلامگرایی را آغاز کرده است.