نویسنده ای که وکیل شد
"مهرناز حسن آبادی" متولد 69 و اهل سمنان است. با این که سال سوم رشته حقوق در دانشگاه سمنان است اما سر از عالم نویسندگی درآورده است. البته خودش می گوید نوشتن را قبل از دوران کودکی شروع کرده است. درست زمانی که عاشق مطالعه بوده و داستان می نوشته است. داستان هایی که موفق نبوده اند.
از انتخاب رشته اش که می پرسی می گوید:فکر کردم شاید ادامه تحصیل در رشته ادبیات نتواند به بهتر نوشتنم کمک کند چون دانش جویان بیشتر با تئوری های ادبی سر و کار دارند اما در رشته حقوق حرف اول را تجربه می زند.
در دوران کودکی تحت تاثیر نویسنده خاصی بودی؟
کتاب زیاد می خواندم و بیشتر به رمان های تاریخی علاقه داشتم اما اینکه تحت تاثیر نویسنده خاصی باشم این طور نبود.
یعنی از قلم نویسنده ای تقلید نمی کردی یا اینکه آرزو داشته باشی مثل شخص خاصی بنویسی؟
در سن خاصی تحت تاثیر کتاب "بادبادک باز" خالد حسینی بودم، بعد از آن سعی کردم داستان هایم کار خودم باشد و تقلید نکنم.
الان چطور، نوشته هایت ویژگی خاصی دارد؟
کارهایم زیاد نقد نشده که به ویژگی خاص آن ها پی ببرم، چون بیشتر دوستانم آثارم را می خوانند و نظر می دهند. اما سعی می کنم در انتخاب سوژه ها به همه مسایل بپردازم. ضمن اینکه دستمایه طنز در همه آثارم وجود دارد.
سوژه ها را چطور انتخاب می کنی؟
نوشتن از سوژههایی که در زندگیام کمتر دیدم همیشه برایم سخت بوده و اگر هم کاری را این طوری بنویسم به دلم نمی چسبد. بنابر این بیشتر سوژه ها را از محیط اطرافم می گیرم.
شده اتفاقی را ببینی بعد تصمیم بگیری درباره اش داستان بنویسی؟
بیشتر اتفاقاتی که در اطرافم می افتد و یا حتی زندگی برخی آدم ها به من حسی برای نوشتن می دهد و وقتی این حس به وجود می آید،کافی است آن را تقویت کنم تا تبدیل به داستان شود.
چه داستانی را برای جشنواره ملی جوان ایرانی فرستاده بودی؟
سه اثر فرستادم که یکی از آنها با عنوان "این بالاخانه ها اجاره نمی روند" سوم شد.
موضوع این "بالاخانه ها اجاره نمی روند" چه بود؟
داستان دختری بود که آی کیوی هفتاد داشت. ابعاد زندگی این آدم، مشکلات و شیوه زندگی اش موضوع داستانم بود.
چنین آدمی را دیده بودی؟
سوژه اصلی اش را از کتاب "فارست گامپ"گرفته بودم. همیشه دوست داشتم درباره زندگی کسی که آی کیوی پایینی دارد، داستان بنویسم. مدتی هم خودم را جای او گذاشتم و سعی کردم مشکلاتش را مجسم کنم. ضمن اینکه همسایه ای هم داشتیم که این ویژگی را داشت. البته یکی از بستگانم هم با چنین افرادی کار می کرد و از تجربیاتاش برایم گفته بود که همه اینها دست به دست هم دادند و این داستان شکل گرفت.
کار نفرات اول و دوم را دیدی؟
بله. فکر می کنم شاید فقط به خاطر موضوعاتی که انتخاب کرده بودند، برنده شدند.
به نظرت برگزاری این جشنوارهها در پیشرفت کار جوانان و افزایش اعتماد به نفسشان تاثیر دارد؟
مسلما تاثیر دارد؛ اما اگر کارگاههایی هم در کنار آن برگزار کنند و آثار نقد شوند و نقاط قوت و ضعف آثار گفته شود تاثیر بیشتری خواهد داشت. فکر می کنم چون حجم آثار ارسالی زیاد بود، این امکان مهیا نشده بود.
داستان نویسی را از کجا یاد گرفتی؟
در دوران دبیرستان در کنار مسابقات منطقهای، کلاس ها و کارگاههای آموزشی برگزار می شد که اساس داستان نویسی را در همان کارگاه ها یاد گرفتم.
استعداد در نوشتن بیشتر موثر است یا دانستن قواعد نوسندگی؟
به استعداد تنها معتقد نیستم. هر کسی اگر واقعا بخواهد و مطالعه هم داشته باشد می تواند بنویسد. یکی از اجزای جدانشدنی نوشتن، مطالعه است که به نویسنده کمک می کند.
در داستان هایی که می نویسی به انتقال پیام هم توجه می کنی یا فقط جنبه سرگرمی داستان برایت مهم است؟
شاید نویسندهای معتقد باشد که فقط به سرگرم کننده بودن داستانش توجه می کند اما مطمئنا ناخودآگاه پیامی را هم میرساند و همه اینها به این دلیل است که نویسنده هم در جامعه زندگی می کند و وقتی درباره یکی از مسایلی که در جامعه اتفاق می افتد، می نویسد ؛در واقع پیامی را منتقل کرده است.
دوست داری روزی جایزه ادبی جهانی را ببری؟
هر کسی دوست دارد پیشرفت کند.
یعنی فکر می کنی این جایزه ها باعث پیشرفت نویسنده می شوند؟
نه. اما هر نویسنده ای دوست دارد به مراحل بالاتر برسد. جایزه ادبی برای آماتورها موجب پیشرفت می شود اما برای نویسندگان حرفه ای این طور نیست و خیلی وقت نویسندگان مطرح و معروف اصلا در این برنامه ها شرکت نمی کنند.
به غیر از جشنواره ملی جوان ایرانی، در چه جشنواره هایی برنده شدی؟
هیچ وقت آثارم را برای جشنواره های خارجی نفرستادم. اما در جشنواره ادبی شاهوار و جشنواره خوارزمی برگزیده شدم.
فکر می کنی چرا برخی از نویسندگان معروف با اسم مستعار می نویسند؟
شاید چون معروف شدن زیاد هم جذابیت ندارد. دوست دارم بیشتر طوری بنویسم که خوانندگان لذت ببرند و به اینکه حتما معروف باشم توجه نمی کنم.
دنبال چاپ داستانهایت نرفتی؟
اول می خواهم حجم آثارم بیشتر بشود و همچنین کیفیت بهتری پیدا کند تا بعد برای چاپ اقدام کنم.
با توجه به اینکه حقوق می خوانی ممکن است روزی پرونده هایی که زیر دستت هستند سر از داستانهایت در بیاورند؟
مسلما این طور است و این تنها محدود به پرونده ها نیست. بلکه هر فردی که وارد زندگی انسان می شود، در ناخودآگاه ذهناش می ماند و روزی در داستانی بروز می کند.
دو دسته نویسنده داریم. دسته ای که فقط مطالعه می کنند و از تجربیاتی که از کتاب ها بدست آورده اند برای نوشتن استفاده می کنند. دسته دیگر هم خودشان تجربه می کنند، اما به نظرم در قلم هر نویسنده ای تلفیقی ازهر دو وجود دارد.
کدام بهتر است؟
بهتر است نویسنده هم زیاد کتاب بخواند، اما بعد از خواندن هر چیزی را که خوانده فراموش و بعد شروع به نوشتن کند.
فکر می کنی امکان پذیر است؟
اگر واقعا قصد داشته باشد از نوشته های دیگران تقلید نکند، می شود این کار را کرد. بعضی وقتها هم تجربیاتی وجود دارد که ممکن است در زندگی هر آدم پیش بیاید و هیچ کس نمی تواند بگوید این اتفاق فقط برای من افتاده، با این حال بهتر است هر نویسنده ای از تجربیات خودش استفاده کند.
اگر کتاب مهرناز حسن آبادی به چاپ صدم برسد؟
هیچ وقت نمی خواهم این حس را تجربه کنم. آدمی که این قدر معروف باشد مشکلات خاص خودش را دارد و زندگی پر حاشیه ای خواهد داشت. این بی دغدغه بودن را دوست دارم.
رابطه خانواده ات با داستانهایت چطور است؟
همیشه داستانهایم را برای خانواده می خوانم و بر اساس عکس العمل آنها می فهمم که داستان خوب از آن در آمده یا نه.
شده موقع نوشتن کم بیاوری؟
خیلی پیش می آید بعضی وقت ها ذهن آدم هنگ می کند!باید همه عوامل جمع باشند تا یک داستان خوب شکل بگیرد. باید حالم خوب باشد، حس نوشتن و سوژه داشته باشم و از قبل هم به سوژه فکر کرده باشم، خیلی وقت ها وقتی یکی از این عوامل وجود ندارد انگار کلیدی مفقود است.
برای عید برنامه خاصی داری؟
چند کتاب گرفته ام که می خواهم بخوانم و داستانی هم نوشتم که باید ویرایش شود.
داستان کوتاه از نگاه مهرناز حسن آبادی؟
داستان کوتاه نباید حتی یک جمله اضافه داشته باشد و همه جمله ها باید در راستای هدف اصلی داستان باشد.
بهترین کتابی که تا به حال خواندی؟
کتاب خوب زیاد خواندم اما خانه ادریسی ها غزاله علیزاده، صد سال تنهایی"مارکز، چه کسی باور می کند روح انگیز شریفیان، کافه پیانو فرداد جعفری را خیلی دوست دارم.
چرا فقط داستان کوتاه می نویسی؟
این قدر داستان کوتاه نوشتم و به قولی مختصر فکر کردم که رمان نویسی برایم سخت شده است. گاهی هم بر عکس آن اتفاق می افتد.
بهترین عیدی که تا به حال گرفتی؟
مدتی در نشریه دوچرخه خبرنگار افتخاری بودم. بعد از آن هر سال برایم به مناسبت سال نو و تولدم( چون تولدم دوم فروردین است) کارت تبریک می فرستاد. این یکی از بهترین عیدیهایی بود که گرفتم و از این بابت برایم جالب بود که به یادم بودند.
سفره هفت سین را در خانه شما چه کسی می چیند؟
من و مادرم با همکاری هم! سبزه سفره هفت سین را دوست دارم چون نماد زندگی است؛ اما چون کاشتن سبزه خیلی تخصصی است مادرم آن را درست می کند.
حرف آخر؟
هر کسی به نویسندگی علاقه داشته باشد، راهش را هم پیدا خواهد کرد.
***