در محضر استاد...

سرّ اَحسن المخلوق بودن انسان و بالاتر بودن او از ملائک

|
۱۳۹۰/۰۷/۲۰
|
۱۲:۰۳:۴۰
| کد خبر: ۸۱۶۰۰
سرّ اَحسن المخلوق بودن انسان و بالاتر بودن او از ملائک
اگر انسان را غیر خدا می‌آفرید یا طبیعت و علل دیگر، همراه با خدا در آفرینش انسان نقش می‌داشت، دیگر آفرینش انسان «اَحسن تقویم» نبود.
به گزارش سرویس قاب نبره برنا، كاری سامان می‌پذیرد كه فقط خدا در انجام و آغاز آن، عهده‏‌دار كار باشد و هیچ كس در آن دخالت نكند. این دو مطلب، از قرآن كریم به دست می‌آید: «ولَو كانَ مِن عِندِ غَیرِ الل وهِ لَوَجَدوا فیهِ اختِلفًا كَثیرا»(1) مطلب نخست را می‌فهماند؛ یعنی كار غیر خدا بر اثر پراكندگی به مقصد نمی‌رسد.

این قرآن، تدوین شده خدا و كتاب خدا و كلام اوست، زیرا اگر سخن دیگران بود، هماهنگ نبود: علم انسان یا غیر انسان (مخلوق) نامتناهی نیست؛ بعضی مسائل را می‌داند و برخی را نمی‌داند و مسائلی را فراموش می‌كند؛ جهل و سهو و نسیان دارد و گاهی نیز عصیان؛ حتی فرشتگان هم در طلیعه كار از اصل خلقت انسان بی‎خبر بودند كه چنین گوهری شایسته خلافت الهی است، لذا گفتند:«سُبحنَكَ لاعِلمَ لَنا اِلا وما عَل ومتَنا اِن وكَ اَنتَ العَلیمُ الحَكیم»(2)، پس اگر فرشته هم بخواهد حقیقتی را تدوین كند، تا از علم الهی كمك نگیرد، دچار اختلاف می‌شود.

این اصل در «ولَو كانَ مِن عِندِ غَیرِ الل وهِ لَوَجَدوا فیهِ اختِلفًا كَثیرا»(3) آمده است. این آیه به صورت قیاس استثنایی ترسیم شده است؛ لكن تالی آن باطل است، پس مقدوم هم باطل است؛ یعنی هیچ اختلافی در قرآن نیست، پس كلام غیر خدا نیست. از این آیه برمی‌آید كه اگر انسان یا غیر انسان بخواهد كاری را انجام دهد، چون به همه جوانب آن احاطه ندارد، احیاناً اشتباه می‌كند و پس از انجام كار، می‌گوید «ای كاش چنین می‌كردم و چنان نمی‌كردم... ».

ب. از «آیه لَو كانَ فیهِما ءالِهَةٌ اِلا والل وهُ لَفَسَدَتا»(4) فهمیده می‌شود كه اگر غیر خدا بخواهد در كار او دخالت كند، آن كار سامان نمی‌پذیرد و سبب به ‏هم‌‏ریختگی است. در این آیه «إلا و» به معنای غیر است؛ یعنی غیر از خدا كه خالق و مدب ور است، دیگری اگر تدبیر و آفرینش و پرورش آسمان و زمین را همراه با خدا به عهده می‌گرفت و در كار خدا دخالت می‌كرد، این عالَم ناهماهنگ می‌بود و فرو می‌ریخت؛ ولی چون فرو نمی‌ریزد و ناهماهنگ نیست، پس به جز خدا در كار الهی دخالت نكرده است.

آیه «فَارجِعِ البَصَرَ هَل تَری مِن فُطور»(5) به منزله استثنای تالی است كه باطل است، چون«هَل تَری مِن فُطور ٭ ثُم و ارجِعِ البَصَرَ كَر وتَینِ ینقَلِب اِلَیكَ البَصَرُ خاسِئًا وهُوَ حَسیر»(6)؛ اگر چندین بار آسمان و زمین را ارزیابی كنی، جز نظم نمی‌بینی، پس شكاف و تفاوتی نیست.

حضرت آیت الله جوادی آملی در" تفسیر انسان به انسان، ص220-225" در ادامه این مبحث از تفسیر قرآن کریم می‌فرماید: تفاوت، فوت بعضی از حلقات در سلسله‌‏ای است كه دارای حلقه‌های فراوان باشد. وقتی برخی از این حلقات فوت شد، می‌گویند این سلسله تفاوت یافته است؛ در این صورت، گذشته به آینده ربط نمی‌یابد و نظم از بین می‌رود و بی‌سامانی به بار می‌آید.

به هر روی، قرآن كریم این دو بخش را در دو آیه جداگانه تحلیل می‌كند: اگر كسی غیر از خدا كاری انجام دهد، با اختلاف و ناهماهنگی همراه است و نیز هر كه در كار خدا دخالت كند، باز هم ناهماهنگی ایجاد می‌شود، پس صدر و ساق قرآن و شریعت، چنین است و خدا آنها را تنظیم كرده است.

آفرینش انسان نیز چنین است: اگر انسان را غیر خدا می‌آفرید یا طبیعت و علل دیگر، همراه با خدا در آفرینش انسان نقش می‌داشت، دیگر آفرینش انسان «اَحسن تقویم» نبود: «لَقَد خَلَقنَا الاِنسنَ فی اَحسَنِ تَقویم»(7) احسن تقویم، هم حسن نظری است و هم حسن عملی؛ یعنی هم در حكمت نظری «اَحسن تقویم» است و همه علل و عوامل در او تعبیه شده است و هم در حكمت عملی، ساختارش به گونه‌‏ای است كه به صلاح و فلاح می‌رسد، پس بهترین هستی ممكن در او اعمال شده است.

ذات اقدس خداوندی، آفرینش انسان را همانند آفرینش كل جهان، زیبا و بر اساس نظام احسن می‌داند: «اَل وذی اَحسَنَ كُل و شیءٍ خَلَقَهُ»(8) سر و حسن قوام و نظام جهان، آن است كه در اصل هستی و نیز در تدبیر آن به یك مبدأ تكیه دارد. اگر این مبدأ واحدْ كثیر می‌شد، فساد دامن جهان هستی را می‌گرفت. درباره نظام احسن انسان نیز چنین است؛ یعنی توحید است كه نظام احسن بشریت را به همراه دارد، پس سر و نظام احسن بودن جهان و سر و «اَحسن‏تقویم» بودن انسانیت، آن است كه از مبدأ توحیدی پدید آمده است. همان‏گونه كه كتاب تكوین از قصور و فتور و فطور مصون است و هیچ شكافی در آن نیست، كتاب تدوین (قرآن كریم) هم از هر فطور و اختلاف مصون است و منشأ همه فضایل تكوین و تشریع نیز توحید است، چنان‏كه منشأ همه رذایل تشریعی شرك و كفر است.

سر و دیگر نظام احسن داشتن جهان هستی، آن است كه از ذاتی نشئت گرفته است كه نه تنها دارای حُسن است، بلكه حُسن محض و جمال صِرف است؛ همان ذات اقدس الهی كه هستی محض است و همه كمالاتْ عین ذات اوست، بنابراین خود ذات پاك كبریایی و هستی محض، جمال صِرف و جمیل محض است، لذا نشانه‏های آفرینش او نیز دارای نظام احسن است؛ همان خدایی كه مبدأ پیدایش جهان است، با جمال و جلالش مبدأ پیدایش انسان هم هست و همان خدایی كه جهان را به «اَحسَنَ كُل و شیءٍ خَلَقَهُ»(9) و «اَعطی كُل و شیءٍ خَلقَهُ ثُم و هَدی»(10) می‌ستاید و با جمال می‌آراید، آفرینش انسان را نیز به «اَحسن تقویم» می‌ستاید:«لَقَد خَلَقنَا الاِنسنَ فی اَحسَنِ تَقویم»(11).

روحی را كه خدای سبحان به انسان داده است، صرف‏نظر از قوای بدنی، در فرشتگان هم هست؛ ولی در آفرینش فرشتگان خدای سبحان «فَتَبارَكَ الل وهُ اَحسَنُ الخالِقین»(12) را نفرمود. این سبر و تقسیم، نشان می‌دهد كه «اَحسن المخلوقین» بودن انسان برای آن جنبه بدنی و جنبه نباتی و حیوانی و همچنین خصوص جنبه عقلانی او نیست، زیرا در جنبه عقلانی و ملكوتی، فرشتگان با انسان شریك‏اند؛ اما آنان «اَحسن المخلوقین» نیستند.

جامعیت انسان است كه او را «اَحسن المخلوقین» كرده است و خدای خالق این كَون جامع، «اَحسن الخالقین» است. هر فیضی كه خدای سبحان به انسان داده است، پراكنده‏‌اش در جهان هم هست؛ اما جمعش در خصوص انسان است و در انسان ویژگیهایی هست كه در هیچ موجودی به عنوان جمیع یا مجموع نیست، پس انسانی كه «كَونِ‏ جامع» است، هم كمالات نبات و حیوان را دارد و هم كمالات فرشتگان را، از این ‏رو «اَحسن المخلوقین» است.

معلوم شد كه سر و زیبایی و «اَحسن المخلوقین» بودن و «اَحسن تقویم» بودن انسان، در درجه نخست، مبدأ توحیدی خلقت اوست كه خودش حسن محض و جمال صِرف است؛ لیكن این مبدأ توحیدی، مبدأ خلقتِ همه موجودات است؛ ولی انسان از حیث جامعیتش، «اَحسن المخلوقین» شده است، چنان كه آن مبدأ وحید با اسمای جمال و جلال خویش انسان را آفرید.
1.سوره نساء، آیه 82.
2.سوره بقره، آیه 32.
3.سوره نساء، آیه 82.
4.سوره انبیاء، آیه 22.
5.سوره ملك، آیه 3.
6.سوره ملك، آیات 4 ـ 3.
7.سوره تین، آیه 4.
8.سوره سجده، آیه 7.پ
9.سوره سجده، آیه 7.
10.سوره طه، آیه 50.
11.سوره تین، آیه 4.
12.سوره مؤمنون، آیه 14.
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه