به مناسبت شهادت امام جواد(ع)
امامی که جوانه امامتش بهاریترین تصویر روزگار بود+صوت
جوان بود و جوانه امامتش بهاریترین تصویر روزگار، مولایی که در کودکی، اعجاز امامت را به تصویر کشید و بالیدن بیوقفهاش، خار چشم دشمنان شد.
سرویس قاب نقره برنا/ جوان بود و جوانه امامتش بهاریترین تصویر روزگار، مولایی که در کودکی، اعجاز امامت را به تصویر کشید و بالیدن بیوقفهاش، خار چشم دشمنان شد.
چنان عطر و بوی آسمان داشت که زمین، مدهوش تماشایش بود.
چشمه چشمه حکمت و الهام از سینهاش میجوشید و هر چه ناپاکی را در زلال عصمتش میشست.
مناظرههای جاهلان را عالمانه پاسخ میداد و سد انحرافی معتزلهها را به پایداری میشکست.
نقشههای دقیق مأمون را نقش بر آب و کاخ پوشالی اعتبارش را بر سرش خراب میکرد.
مأمون، سنگ بر سنگ کینه مینهاد و معتصم، آتش بر آتش انتقام.
حادثهای در راه بود.
محرمی که نامحرم اسرار بود، آشنایی که با نور غریبه بود، حلقه اتصال توطئهای شوم شد. در دستانش گدازههای آتش زبانه کشید، وقتی زهر را به جان آسمان میریخت...
ای آسماننشین!
غروب، در نفس گرم تو آرمیده است ای آسماننشین! به زلالی آینههایی که در غربت، به کام سنگ در میآیند! من در عجبم تو ای بغداد! چگونه تاوان این گناه را خواهی داد که آسمانِ غرق در اندوه، تو را نفرین میکند و کوچههای زخم دیده، بیلیاقتی تو را قهقهه میزنند.
مظلوم من! دل کدامین یاسمین، از غربتت به درد آمد که این چنین، به خاکیان پشت کردی و آسمان نشینی را پیشه؟ یاسین من! مفسران نگاهت، قاصدکهای پژمرده در باغ هستیاند.
ای دستهایت به نور بهشتی آغشته و آیه آیه رحمن در خونت جاری! چگونه میشود غربتت را در واژهها به تصویر کشید؟ چگونه شامگاهان، در غربتت اشک بریزم؟
آسمان نشین من! تو نیستی اما ...
چنان عطر و بوی آسمان داشت که زمین، مدهوش تماشایش بود.
چشمه چشمه حکمت و الهام از سینهاش میجوشید و هر چه ناپاکی را در زلال عصمتش میشست.
مناظرههای جاهلان را عالمانه پاسخ میداد و سد انحرافی معتزلهها را به پایداری میشکست.
نقشههای دقیق مأمون را نقش بر آب و کاخ پوشالی اعتبارش را بر سرش خراب میکرد.
مأمون، سنگ بر سنگ کینه مینهاد و معتصم، آتش بر آتش انتقام.
حادثهای در راه بود.
محرمی که نامحرم اسرار بود، آشنایی که با نور غریبه بود، حلقه اتصال توطئهای شوم شد. در دستانش گدازههای آتش زبانه کشید، وقتی زهر را به جان آسمان میریخت...
ای آسماننشین!
غروب، در نفس گرم تو آرمیده است ای آسماننشین! به زلالی آینههایی که در غربت، به کام سنگ در میآیند! من در عجبم تو ای بغداد! چگونه تاوان این گناه را خواهی داد که آسمانِ غرق در اندوه، تو را نفرین میکند و کوچههای زخم دیده، بیلیاقتی تو را قهقهه میزنند.
مظلوم من! دل کدامین یاسمین، از غربتت به درد آمد که این چنین، به خاکیان پشت کردی و آسمان نشینی را پیشه؟ یاسین من! مفسران نگاهت، قاصدکهای پژمرده در باغ هستیاند.
ای دستهایت به نور بهشتی آغشته و آیه آیه رحمن در خونت جاری! چگونه میشود غربتت را در واژهها به تصویر کشید؟ چگونه شامگاهان، در غربتت اشک بریزم؟
آسمان نشین من! تو نیستی اما ...
نظر شما