عید غدیر سرآغاز ولایت...
«اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله» یعنی سلمان،حج ناتمام و کربلا/این ذکر در روزگار ما چقدر قیمت دارد؟
اما اگر در این دوران وانفسا «اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله» را میگویی و آب هم دل دلت تکان نمیخورد، گوشه چشمت هم تر نمیشود، یک جای کارت میلنگد؛ یکجای ارادت.
باشگاه جوانی برنا/ «الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین» باید شکر خدایت را بگویی که میتوانی دلت را بسپاری به آسمان و از عمق وجودت فریاد بزنی این جمله را... میتوانی دل بسپاری به ایوانش و هی تکرار کنی، آنقدر که دلت آرام گیرد و تمام سلولهای بدنت تازه شود، جان بگیرند... آخر بعضی جاها حسرت به دل میمانی این ذکر را بگویی، نام مولایت را بگویی، میدانی کجا؟ درست در بین الحرمین مدینه...
دستور داد آنهایی که رفتهاند برگردند و آنهایی که در راه ماندهاند سریعتر بیایند. ده هزار نفر به گواهی تاریخ زیر تیغ تیز آفتاب جمع شده بودند. جبرییل ندا داده بود که بگو برای مردم آن چه را بر تو نازل کردهایم؛ نه یک بار که سه بار آمده بود؛ «انَّ جبرییل هَبَطَ اِلَیّ مراراً ثلاثاً». این بار پیام را اگر نمیرساند، رسالتش ناتمام میماند؛ «و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته»
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ...الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً...
از قبول امامت و رهبری و پیامبری اش گفت و از مردم خواست که پاسخ بدهند همه جوابها بلی بود به پیامبر خدا- النّبیّ اَولی بِالمؤمنینَ مِن اَنفسِهِم- میخواست با مقدمه چینیها به جای دیگری برسد، به علی، به ولایت، به اصل ماجرا به «من کنتُ مولاهُ فهذا علیٍّ مولاه»...
آن روز محمد (ص) «من کنتُ مولاهُ فهذا علیٍّ مولاه» گفت و بعد از آن هر که «اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله» گفت سختی به جان خرید؛ شهادت خرید گواهش هم ابوذر و سلمان و همه علویهایی که سر دادند در تاریخ گواهش هم همین مردمی که در گوشه جهان جان میدهند، پس قیمتی است این ذکر و قیمت دارد آنکه «اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله» میگوید.
راستی اگر هنوز قیمتِ حقیقیِ «اشهد انّ علیّاَ ولیّ الله» را نمیدانی میتوانی در کربلای حسین(ع) جست و جویش کنی در حجی که ناتمام ماند و کاروانی که بخاطر «اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله» راه کج کردند سوی سرزمین نینوا...
اما اگر در این دوران وانفسا «اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله» را میگویی و آب هم دل دلت تکان نمیخورد، گوشه چشمت هم تر نمیشود یک جای کارت میلنگد؛ یکجای ارادت، یکجای علیمداریات.
از شاه خراسان نقل است «ولایة علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» کاش وارد حریم ولایتش شویم، وارد دژ ولایتمداریاش تا شاید ما هم مانند مرد عربی که بخاطر زیارت حضرت علی (ع) راهش را گم می کند و سرانجام با پاهای آبله و لباسهای مندرس و خستگی مفرط وقت نماز مغرب به حرم می رسد
وقتی کنار ضریح میرسد میگوید : من چیزی نمیخوام فقط یا علی(ع) دیدی که برای پیدا کردن تو چند روز سختی کشیدم تا به تو برسم. تو هم قول بده در شلوغی روز قیامت دنبال من بگردی و پیدایم کنی...
دستور داد آنهایی که رفتهاند برگردند و آنهایی که در راه ماندهاند سریعتر بیایند. ده هزار نفر به گواهی تاریخ زیر تیغ تیز آفتاب جمع شده بودند. جبرییل ندا داده بود که بگو برای مردم آن چه را بر تو نازل کردهایم؛ نه یک بار که سه بار آمده بود؛ «انَّ جبرییل هَبَطَ اِلَیّ مراراً ثلاثاً». این بار پیام را اگر نمیرساند، رسالتش ناتمام میماند؛ «و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته»
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ...الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً...
از قبول امامت و رهبری و پیامبری اش گفت و از مردم خواست که پاسخ بدهند همه جوابها بلی بود به پیامبر خدا- النّبیّ اَولی بِالمؤمنینَ مِن اَنفسِهِم- میخواست با مقدمه چینیها به جای دیگری برسد، به علی، به ولایت، به اصل ماجرا به «من کنتُ مولاهُ فهذا علیٍّ مولاه»...
آن روز محمد (ص) «من کنتُ مولاهُ فهذا علیٍّ مولاه» گفت و بعد از آن هر که «اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله» گفت سختی به جان خرید؛ شهادت خرید گواهش هم ابوذر و سلمان و همه علویهایی که سر دادند در تاریخ گواهش هم همین مردمی که در گوشه جهان جان میدهند، پس قیمتی است این ذکر و قیمت دارد آنکه «اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله» میگوید.
راستی اگر هنوز قیمتِ حقیقیِ «اشهد انّ علیّاَ ولیّ الله» را نمیدانی میتوانی در کربلای حسین(ع) جست و جویش کنی در حجی که ناتمام ماند و کاروانی که بخاطر «اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله» راه کج کردند سوی سرزمین نینوا...
اما اگر در این دوران وانفسا «اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله» را میگویی و آب هم دل دلت تکان نمیخورد، گوشه چشمت هم تر نمیشود یک جای کارت میلنگد؛ یکجای ارادت، یکجای علیمداریات.
از شاه خراسان نقل است «ولایة علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» کاش وارد حریم ولایتش شویم، وارد دژ ولایتمداریاش تا شاید ما هم مانند مرد عربی که بخاطر زیارت حضرت علی (ع) راهش را گم می کند و سرانجام با پاهای آبله و لباسهای مندرس و خستگی مفرط وقت نماز مغرب به حرم می رسد
وقتی کنار ضریح میرسد میگوید : من چیزی نمیخوام فقط یا علی(ع) دیدی که برای پیدا کردن تو چند روز سختی کشیدم تا به تو برسم. تو هم قول بده در شلوغی روز قیامت دنبال من بگردی و پیدایم کنی...
نظر شما