تلاش مدام برای زنده نگه داشتن هنر ایرانی
این گزارش در دو بخش منتشر شده است.
بخش اول این گزارش را اینجا بخوانید.
فریبا نباتی: در گوشهای از البرز، جایی میان بوی خاک و چوب، دستهایی مشغول ساختناند. از دل گل، سفال میآفرینند و از تنه درختان، زندگی تازه. در گلستانک، میان کوچههای آرام و کارگاههای کوچک، هنر هنوز با دست معنا میشود. اینجا صدای چرخ سفالگری و برخورد مغار با چوب، موسیقی روزمره زندگی است. موسیقی مردان و زنانی که سالهاست با صبوری، به مواد خام، جان میدهند و بیهیاهو از میراثی پاسداری میکنند که نامش صنایعدستی ایران است.
سفالهایی که سفیر هویت ایراناند
ردیف ظرفها و مجسمههای سرامیکی روی قفسهها چیده شدهاند. هر کدام با رنگ، فرم و شخصیتی متفاوت. در کارگاه «راستین»، هیچ چیز اتفاقی شکل نمیگیرد. پیش از آنکه گل روی چرخ بنشیند، ساعتها طراحی، فکر و آزمون پشت هر اثر قرار دارد.
نفیسه خلج و محمد تائبی، زوج هنرمندی که بیش از دو دهه در حوزه سفال و سرامیک فعالیت میکنند، از همان ابتدا تصمیم گرفتهاند صرفاً تولیدکننده نباشند. آنها میخواهند محصولی خلق کنند که هم در زندگی امروز کاربرد داشته باشد و هم نشانی از فرهنگ ایرانی را با خود حمل کند. سالانه حدود دو هزار قطعه در این کارگاه تولید میشود. آثاری که بخشی از آنها راهی خانههای ایرانی و بخشی دیگر راهی کشورهای مختلف جهان میشوند. محصولات راستین طی سالهای گذشته به بیش از ۱۵ کشور صادر شدهاند اما فرانسه مهمترین مقصد صادراتی این مجموعه است.
اما پشت این موفقیت، دشواریهایی قرار دارد که بسیاری از فعالان صنایعدستی با آن دستوپنجه نرم میکنند؛ از هزینههای سنگین حملونقل و گمرک تا ناپایداری اقتصادی که امکان برنامهریزی بلندمدت را از تولیدکننده میگیرد. با این حال، دغدغه اصلی این زوج هنرمند فقط بازار نیست. آنها بیش از هر چیز نگران کمرنگ شدن جایگاه طراحی در تولید هستند. به اعتقاد تائبی، صنایعدستی تنها با مهارت اجرایی معنا پیدا نمیکند. طراحی، شناخت فرم، تناسبات، کاربرد و مطالعه مستمر، بخشی جداییناپذیر از فرآیند خلق یک اثر است. او معتقد است هرجا دانش و خلاقیت کمرنگ شود، تقلید جای آن را میگیرد. آسیبی که نه فقط به تولیدکننده، بلکه به اعتبار کل یک رشته هنری لطمه میزند.
در میان صحبتهای این زوج، واژه «هویت» بارها تکرار میشود. هویتی که به باورشان مهمترین سرمایه صنایعدستی ایران است. سرمایهای که میتواند محصولات ایرانی را از نمونههای مشابه متمایز کند و به آنها جایگاهی ویژه در بازارهای جهانی بدهد.

مردی که بازنشستگی را وقف آموزش کرد
کمی آنطرفتر، صدای برخورد ابزار با چوب، فضای کارگاهی دیگر را پر کرده است. روی زمین تراشههای چوب پراکندهاند و روی میزها قطعاتی قرار دارند که هنوز به شکل نهایی خود نرسیدهاند.
حسن مدرسیراد میان کارگاهش ایستاده. مردی که سالها در حوزه مهندسی ساختمان فعالیت کرده و حالا دوران بازنشستگی خود را به آموزش هنرهای چوبی اختصاص داده است. او از سال ۱۳۹۹ فعالیت آموزشی خود را در این منطقه آغاز کرده و امروز کارگاهش به محلی برای آموزش و تولید تبدیل شده است. هنرجویان در این مجموعه از مبانی اولیه تا کار با دستگاهها و اجرای پروژههای حرفهای را فرا میگیرند. وقتی از شاگردانش حرف میزند، لحنش تغییر میکند. با افتخار از جوانانی میگوید که روزی در همین کارگاه آموزش دیدهاند و امروز خودشان توانایی اداره یک کارگاه مستقل را دارند.
اما مدرسیراد نیز مانند بسیاری از فعالان صنایعدستی، با یک مطالبه قدیمی روبهروست؛ کمبود فضا. او معتقد است ظرفیت آموزش و تولید در این حوزه بسیار بیشتر از امکانات موجود است و اگر فضای مناسب در اختیار هنرمندان قرار گیرد، میتوان زمینه اشتغال و تربیت نیروهای متخصص بیشتری را فراهم کرد. صادرات نیز بخش دیگری از دغدغههای اوست. ارتباط با بازارهای خارجی وجود دارد، اما هزینههای بالای حملونقل عملاً بخشی از سود تولیدکننده را از بین میبرد. با این حال، مدرسیراد همچنان امیدوار است، امیدی که در نگاه او به شاگردانش و در تداوم کلاسهای آموزشی کارگاه دیده میشود.


رویای تبدیل سفال و سرامیک به سوغات البرز
در پایان این بازدید، معاون صنایعدستی ادارهکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی البرز با آمارها تصویری روشنتر از وضعیت صنایعدستی استان ارائه میکند. ژیلا خدادادی، میگوید ۱۲۲ هنرمند استان دارای مهر اصالت ملی و ۹ هنرمند دارای مهر اصالت بینالمللی هستند؛ ظرفیتی که نشان میدهد صنایعدستی البرز جایگاه ویژهای در کشور پیدا کرده است. به گفته او، طی سال گذشته بیش از دو هزار نفر در دورههای آموزشی صنایعدستی شرکت کردهاند و بخش مهمی از این آموزشها در مراکز عمومی، بهزیستی و زندانها برگزار شده است. خدادادی از گلستانک به عنوان یکی از مهمترین قطبهای سفال و سرامیک کشور یاد میکند؛ روستایی که در سال ۱۴۰۳ عنوان روستای ملی سفال و سرامیک را به دست آورد و امروز دهها کارگاه فعال را در خود جای داده است. هدف بعدی، اما بزرگتر است؛ تبدیل سفال و سرامیک به سوغات شناختهشده استان البرز. رویایی که اگر محقق شود، میتواند نام البرز را در کنار استانهایی قرار دهد که با یک محصول شاخص هنری شناخته میشوند؛ محصولی که هم هویت فرهنگی دارد و هم ظرفیت اقتصادی.
آنچه در این بازدید بیش از همه جلب توجه میکند، نه تعداد کارگاهها و نه آمار تولید است، بلکه حضور انسانهایی است که هنوز به «ساختن» باور دارند. هنرمندانی که با وجود دشواریهای اقتصادی، مشکلات صادرات و افزایش هزینهها، کارگاههای خود را زنده نگه داشتهاند. در روزگاری که بسیاری از مشاغل با فناوری و ماشین تعریف میشوند، در این گوشه از البرز هنوز دستها مهمترین ابزار خلقاند. دستهایی که از خاک و چوب و خیال، چیزی میسازند که نه فقط یک کالا، که بخشی از هویت و فرهنگ این سرزمین است.
بخش اول این گزارش را اینجا بخوانید.
انتهای پیام/