فیلمی فست فودی با گارسونهای شیک
به گزارش خبرنگار سینمایی برنا،یک نگاه کلی به کارنامه کارگردان فیلم، جان ترتلتب («کارآموز جادوگر»، «گنجینه ملی») و نویسنده فیلم، دن فگلمن («ماشینها»، «فرد کلاز») کافی ست تا به این نتیجه رسید که «آخرین سفر وگاس» قرار نیست که فیلم خلاقانه و نوآورانهای باشد. با وجود حضور چهار بازیگر توانمند، مایکل داگلاس، رابرت دنیرو، مورگان فریمن و کوین کلاین، خروجی فیلم اصلا یک کار کمدی نشده است. بازیگران در مرحله اجرا قدمهای بلندی برنداشتهاند و فیلم تنها ریسکی که انجام داده به خواندن و رقصیدن آهنگ «سپتامبر» گروه «earth wind and fire» توسط فریمن خلاصه میشود. فیلم، که احتمالا در مرحله نگارش فیلم نامه اثر جذابی به نظر میآمده، در نهایت حتی نتوانسته به فیلم «خماری» با چهار شخصیت پیرمرد نزدیک شود. «آخرین سفر وگاس» حال و هوای آثار کمدی نه چندان به یادماندنی اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ میلادی را در ذهن تداعی میکند که احتمالا بیشتر تماشاگران آن از افراد بازنشسته خواهند بود. (قابل توجه فیلم سازان: بیشتر افراد بازنشسته فیلمها را در خانه تماشا میکنند نه در سینما)
فکر میکنم که اگر ترتلتب فیلم نامه قابل پیش بینی و بیمزه فگلمن را دور میانداخت و به جای آن چهار بازیگر فیلمش را به تعطیلاتی واقعی در لاس وگاس میبرد و از اتفاقات واقعی بین آنها فیلم برداری میکرد، خروجی فیلم خیلی جذابتر از این میشد. تقریبا تنها موردی که این فیلم را قابل تماشا میکند، چهار بازیگر اصلی آن است که میدانند دیالوگهای بد فیلم نامه را چگونه بیان کنند تا مانند سخنان شکسپیر به نظر برسد و از طرفی هم حضور سنگینشان در صحنه تحت تاثیر زاویههای بد دوربین قرار نگیرد. داگلاس، دنیرو، فریمن و کلاین احتمالا به این خاطر بازی در این فیلم را پذیرفتهاند که میخواستند یک تفریح درست و حسابی در لاس وگاس داشته باشند. «آخرین سفر وگاس» از وجود شخصیتهای مسطح و داستان نه چندان باظرافت رنج میبرد و اگر از این موارد اجتناب میکرد مطمئنن اثر جذاب تری برای تماشاگر میشد.
«آخرین سفر وگاس» با صحنهای در میانه دهه ۵۰ آغاز میشود و چهار نوجوان که خودشان را گروه «چهار فلتبوشی» مینامند را معرفی میکند. پس از آن، داستان فیلم به ۵۸ سال بعد و به زمان امروز میرسد، زمانی که همان چهار نوجوان حالا به شخصیتهایی که سن و سالی از آنها گذشته تبدیل شدهاند. آنها در لاس وگاس دور هم جمع میشوند تا برای بیلی (مایکل داگلاس) جشنی که پیش از ازدواج برای داماد گرفته میشود را برگزار کنند، چون او قرار است با زنی که نصف سن او را دارد ازدواج کند. (که البته فیلم نامه اشارهای به انگیزه این ازدواج نمیکند) در ادامه با سه عضو دیگر این گروه آشنا میشویم: پدی (رابرت دنیرو) که بحثهای دائمی او با بیلی لحظههای خوبی را رقم نمیزند، سم (کوین کلاین) همسرش مدتی او را آزاد گذاشته تا شاید در مدتی که در لاس وگاس است انرژی تازهای به زندگی مشترکشان تزریق کند و آرچی (مورگان فریمن) که به دنبال فرصتی است تا از حرفهای خانواده پسرش که او را فردی ضعیف میدانند فرار کند. مجموعه اتفاقاتی که در داستان این فیلم رخ میدهد، در مقایسه با استانداردهای «خماری» و «تعطیلات در وگاس» در جایگاه پایین تری قرار میگیرد. نه ببری در کار است، نه کسی ادای الویس را در میآورد و از همه مهمتر مایک تایسون هم حضور ندارد.
«آخرین سفر وگاس» دقیقا همان طور که انتظارش را دارید پیش میرود و خیلی راحت با دنبال کردن اتفاقات و وصل کردن آنها به یکدیگر میتوانید پایانش را حدس بزنید. هیچ اثری از غافلگیری بزرگ و کوچک در فیلم نیست و بار کمدی فیلم هم چندان در خنداندن تماشاگر موفق عمل نمیکند، البته ممکن است گاهی لبخندی بر لبهایتان بنشیند ولی انتظار خندههای از ته دل را نداشته باشید.
قرار نیست هیچ کدام از این بازیگرهای کهنه کار برای این فیلم نامزد اسکار شوند، ولی با این حال تماشای بازی و بده بستانهای بین آنها خالی از لطف نیست. زمانی، یک شخصی گفته بود که میتواند با لذت تمام به خواندن نامهای نوشته شده در دفتر تلفن توسط مورگان فریمن گوش کند، ولی حالا با تماشای این فیلم میتوان گفت که آن اسامی در دفتر خیلی جذابتر از دیالوگهایی است که در «آخرین سفر وگاس» میگوید. مری استین برگن هم نقش نه چندان جالب عشق مشترک شخصیتهای دنیر و داگلاس را دارد که این تاسف برانگیزترین کاری است که می شود با چنین بازیگران قدرتمند و از بین بردن استعدادها و تواناییهایشان با یک چنین فیلم سطح پایینی میتوان انجام داد. «آخرین سفر وگاس» بیشتر به فیلمهای تلویزیونی شباهت دارد؛ این فیلم مثل یک فست فود است که توسط گارسونهایی شیک پوش و با ظرفهایی اعیانی سرو میشود.