چند درصد از مردمان جهان و ایران، قادر به خرید اپل آیفون و اپل واچ جدید هستند؟
به گزارش برنا، تصور کنید قدم به فروشگاهی مجلل میگذارید و بدون آنکه چشمک بزنید، نزدیک به ۲۰۰۰ دلار را برای یک جفت پیشرفتهترین گجتهای قابل حمل جهان هزینه میکنید: آیفون ۱۷ پرو مکس با قیمتی تخمینی در محدوده ۱۳۰۰ تا ۱۵۰۰ دلار و اپل واچ ۱۰ با قیمتی احتمالی ۴۵۰ تا ۵۰۰ دلار. این عمل برای شما چه معنایی دارد؟ برای اکثریت قریب به اتفاق بشریت، این تصویر نه یک خاطره، که بیشتر شبیه به یک صحنه از یک فیلم علمی-تخیلی درباره آیندهای دور یا زندگی ثروتمندان است.
واقعیت این است که توانایی انجام چنین خرید تفننی و همزمانی، فرد را بلافاصله در اقلیت تقریبا استثنایی در سطح جهان قرار میدهد.
برای درک این اقلیت، باید به قلب آمارهای خشک اقتصادی سفر کرد. قاعدهای سرانگشتی در مدیریت مالی شخصی وجود دارد که خرید کالای غیرضروری لوکس را زمانی منطقی میداند که هزینه آن از ۱۰ درصد از درآمد قابل تصرف سالانه فرد فراتر نرود. درآمد قابل تصرف، مقداری است که پس از کسر هزینههای اجتنابناپذیر زندگی مانند مسکن، خوراک، درمان و حملونقل، میماند. حال، با احتساب رقم ۱۸۰۰ دلاری برای خرید این دو کالا، بر اساس این قاعده، فرد نیازمند حداقل ۱۸۰۰۰ دلار درآمد قابل تصرف سالانه است. برای رسیدن به چنین رقم قابل تصرفی، باید درآمد کلی سالانه به مراتب بالاتر باشد. دادههای بانک جهانی و سازمانهای معتبر بینالمللی فاش میکنند که تنها حدود ۸ درصد از جمعیت جهان، معادل تقریبی ۶۴۰ میلیون نفر، درآمد سالانه کلی بالای ۲۰۰۰۰ دلار دارند.
این گروه، مخزن چنین خریدهایی هستند. با این حال، حتی در این جمعیت ۶۴۰ میلیونی نیز واقعیت تلختری نهفته است. داشتن درآمد بالا به معنای تخصیص آن برای گوشی و ساعت هوشمند نیست. هزینههای مربوط به فرزندان، آموزش، پسانداز برای بازنشستگی، بیمههای مختلف، و پرداخت اقساط مسکن و خودرو، سهم عمدهای از بودجه این خانوارها را میبلعد. بنابراین، اگر بخواهیم واقعبینانهتر نگاه کنیم، احتمالا تنها ۳ تا ۵ درصد از جمعیت جهان (۲۴۰ تا ۴۰۰ میلیون نفر) نه تنها توانایی مالی، که امکان و اولویت بودجهای برای چنین هزینهای را در خود میبینند. این رقم در نگاه اول ممکن است بزرگ به نظر برسد، اما وقتی به خاطر آوریم که این افراد در میان نزدیک به ۸ میلیارد انسان پراکنده شدهاند، ابعاد واقعی این اقلیت آشکار میشود.
داستان به اینجا ختم نمیشود. این محاسبات بر اساس قیمتهای پایه و بدون در نظر گرفتن مالیاتهای سنگین، عوارض گمرکی و محدودیتهای دسترسی است. در بسیاری کشورهای در حال توسعه، قیمت نهایی این محصولات ممکن است به لطف مالیاتهای تعرفهای ۵۰ تا ۱۰۰ درصد افزایش یابد. برای مثال، خرید این بسته در کشورهایی مانند ترکیه، برزیل یا آرژانتین میتواند به راحتی از مرز ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ دلار عبور کند که حلقه اقلیت توانمند را تنگتر و تنگتر میکند. از سوی دیگر، در کشورهای توسعهیافتهای مانند آمریکا یا آلمان، که درآمد سرانه بالا و قیمت کالاها نزدیک به قیمت پایه است، این درصد به شکل محسوسی افزایش مییابد.
در این کشورها، ۱۵ تا ۲۵ درصد از خانوارها از نظر فنی توانایی این خرید را دارند، اما باز هم درصد کسانی که واقعا اقدام میکنند به دلیل وجود گزینههای ارزانتر و مسئولیتپذیری مالی، کمتر است.
پاردکس ایران: قلهای کوچک در میان دریایی از محدودیت
و، اما در مورد ایران، تحلیل این موضوع به یک تمرین برای درک یک پاردکس اقتصادی-اجتماعی تبدیل میشود. با فرض قیمت حدود ۲۰۰۰ دلار برای این دو کالا و با توجه به نرخ غیررسمی ارز، هزینه این خرید معادل تقریبا نیم میلیارد تومان خواهد بود. بر اساس آمارهای رسمی و غیررسمی، میانگین درآمد در ایران بین ۱۲۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان در سال تخمین زده میشود. بدان معنا که هزینه این خرید، معادل کل درآمد چند سال یک فرد با درآمد متوسط است.
واضح است که برای این گروه، چنین خریدی نه فقط غیرممکن، که دیوانگی محض است. اما جامعه ایران چندپاره است. در قله هرم توزیع ثروت، اقلیتی بسیار کوچک، اما بسیار ثروتمند وجود دارند که نه تنها میتوانند این خرید را انجام دهند، که آن را برای چند عضو خانواده خود تکرار میکنند. با نگاهی به آمار خودروهای لوکس، مسافرتهای اروپایی و مصرف کالاهای وارداتی گرانقیمت، میتوان تخمین زد که احتمالا کمتر از ۰٫۵ درصد از جمعیت ایران (یعنی حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر) در موقعیتی هستند که خرید همزمان این دو کالا برای آنها یک تصمیم مالی قابل توجه، اما قابل انجام باشد. این رقم شاید حتی کمتر باشد.
این گروه یا صاحبان کسبوکارهای بزرگ، یا متصل به رانتهای خاص، یا دارای درآمدهای ارزی مستمر هستند. برای آنها، این خرید معادل هزینه شام تجملی برای یک خانواده متوسط است. این شکاف عمیق، گویای تناقضات اقتصادی در کشور است. جالبتر آنکه، بخشی از این خریدها نه از بازار رسمی و با پرداخت مالیات گزاف، که از طریق سفر به خارج یا بازار خاکستری و با قیمتهای متفاوت انجام میشود.
باید به این نکته ظریف، اما حیاتی اشاره کرد که توانایی خرید به معنای اقدام به خرید نیست. بسیاری افراد ثروتمند نیز بهای ارزشمندی را که در این پول نهفته است میدانند و ترجیح میدهند آن را سرمایهگذاری کنند، یا صرف تجربیات ارزشمندتری کنند.
آیفون ۱۷ پرو مکس و اپل واچ ۱۰، در مقیاس جهانی، نمادهایی از شکاف بزرگتر هستند. نشانگر مرزی نامرئی، اما مستحکماند که جمعیت کوچکی را که در اقتصاد جهانی پیشرفته شناورند، از توده عظیمی که برای تأمین نیازهای اولیه خود تقلا میکنند، جدا میسازد. دفعه بعد که تبلیغی از این محصولات را دیدید، به یاد آورید که شما تنها بیننده نمایش فناورانه نیستید، شاهد یک نمودار زنده و سهبعدی از نابرابری جهانی هستید.


