وقتی جنگ معنای آثار موزه هنرهای معاصر تهران را تغییر میدهد؛ از غیبت جاکومتی تا بشکههای اضطرار
تبسم کشاورز_ نمایشگاه «هنر و جنگ» (ART & WAR) این روزها در موزه هنرهای معاصر تهران برپاست؛ نمایشگاهی که از ۱۳ اردیبهشت و همزمان با روز جهانی موزهها آغاز شده و قرار است بهصورت هفتگی بخشهایی از گنجینه موزه را با محور نسبت هنر و جنگ مرور کند؛ از آمریکا و اسپانیا و مکزیک تا اروپا و ایران.
در هفته نخست، آثاری از هنرمندانی چون لیختناشتاین، رابرت ایندیانا و جیمز روزنکوئیست به نمایش درآمدهاند؛ هنرمندانی که در آثارشان تصویر، رسانه، تبلیغات و سیاست در هم تنیده میشود.

نمایشگاه بهدلیل شرایط امنیتی محدودتر از معمول برگزار شده و ورود به آن رایگان است.
اما شاید مهمترین مواجهه این روزهای موزه، نه روی دیوارها که در سکوت فضاهایش اتفاق افتاده باشد؛ در غیبت یک مجسمه و در محاصره شدن یک حوض.
بازدیدکنندهای که پیشتر بارها به موزه آمده باشد، خیلی زود جای خالی مجسمههای آلبرتو جاکومتی Alberto Giacometti را تشخیص میدهد؛ دو فیگور کشیده و خاموش که سالها بخشی از حافظه دائمی موزه بودهاند و حالا برای حفاظت بیشتر از فضای نمایش خارج شدهاند.
با این حال، همین غیبت بیش از هر حضور دیگری دیده میشود. گاهی نبودن یک اثر از خود اثر بلندتر فریاد میزند.
جای خالی جاکومتی حالا فقط یک فضای خالی نیست؛ نشانه وضعیتی است که پیش از تخریب، حذف میکند. جنگ، پیش از آنکه چیزی را ویران کند، حضور را مختل میکند. بازدیدکننده پیش از آنکه اثری را ببیند با نبودنش مواجه میشود؛ با سکوتی که از اضطراب حفاظت خبر میدهد.
چند طبقه پایینتر، «ماده و فکر» اثر نوریوکی هاراگوچی Noriyuki Haraguchi همچنان در موزه باقی مانده؛ همان حوض روغن مشهور که دهههاست بخشی از هویت بصری موزه هنرهای معاصر تهران شده است.
اثری مینیمال؛ حوضی فولادی و مربعشکل که با روغن سیاه پر شده و سطح ساکت و براقش مانند آینهای تاریک همهچیز را در خود منعکس میکند.

هاراگوچی این اثر را اوایل دهه ۱۹۷۰ خلق کرد و نسخه موجود در تهران از معدود نمونههای باقیمانده آن در جهان است. او حدود سه سال پیش، پس از چهار دهه برای مرمت اثرش به ایران آمد و آن زمان گفته بود از اینکه «ماده و فکر» بعد از این همه سال همچنان سالم مانده، شگفتزده شده است؛ اثری که به گفته خودش در بسیاری از نقاط جهان از بین رفته یا به انبارها منتقل شده اما در تهران همچنان زنده مانده است.
او درباره این اثر گفته بود میخواسته با مادهای کار کند که پیش از آن در هنر کمتر استفاده شده باشد؛ مادهای ساده، صنعتی و در عین حال تاملبرانگیز. روغن سیاه برای او فقط یک متریال نبود، سطحی بود برای دیدن و فکر کردن، برای انعکاس مخاطب در دل اثر.
اما این روزها چیزی به «ماده و فکر» اضافه شده است؛ بشکههای سیاه بزرگی که دور تا دور حوض چیده شدهاند. بشکههایی که در نگاه اول بخشی از خود اثر بهنظر میرسند؛ همرنگ با سطح روغن، هماهنگ با فضای صنعتی کار و چنان نزدیک به جهان اثر که مرز میان چیدمان و واقعیت را از بین میبرند.
این بشکهها در اصل برای وضعیت اضطراری به موزه آورده شدهاند. برای روزی که اگر خطری متوجه موزه شد، بتوان روغن اثر را تخلیه کرد و احتمال آتشسوزی و سرریز را کاهش داد اما وضعیت جنگی، معنای آنها را تغییر داده است.
حالا بشکهها دیگر فقط تجهیزات حفاظتی نیستند؛ بخشی از اثر شدهاند. گویی جنگ بیآنکه بخواهد، لایه تازهای به «ماده و فکر» اضافه کرده است. سطح سیاه حوض، این بار فقط ستونها و دیوارهای موزه را منعکس نمیکند؛ اضطراب و وضعیت تعلیق را هم در خود بازتاب میدهد.
بشکههایی که نشانه وضعیت اضطرارند در روغن تکثیر میشوند و تصویرشان در حوض میافتد؛ انگار خودِ جنگ وارد انعکاس اثر شده است.
آنچه در این روزها در موزه هنرهای معاصر تهران شکل گرفته فقط نمایشگاهی درباره جنگ نیست. جنگ آرامآرام وارد خود موزه شده؛ در غیبت مجسمهها، در مراقبت پنهانی از آثار و در چیدمانی ناخواسته که حالا بیش از هر توضیحی، از شکنندگی هنر در روزهای ناآرام حرف میزند.
انتهای پیام/