وقتی بلیت یک تئاتر ارکسترال همقیمت چند روز زندگی است/ «آرش»؛ روایتی از یک قهرمان مردمی با بلیتهای غیرمردمی
تبسم کشاورز_ با آغاز دوباره اجرای کنسرتنمایشها پس از ماههایی پرالتهاب، شاید مهمترین اتفاق، بازگشت جریان تولید به هنرهای نمایشی باشد. تئاتر و موسیقی پس از ماهها که تحتتاثیر شرایط سیاسی، جنگ، نااطمینانیهای اقتصادی و کاهش قدرت خرید مردم، روزهای دشواری را پشت سر گذاشتند، دوباره در حال جان گرفتن هستند. این اتفاق در ذات خود خبر خوبی است.
اما همزمان با آغاز بلیتفروشی تئاتر ارکسترال «آرش» به کارگردانی علی سرابی در سالن اسپیناس پالاس، یک پرسش قدیمی دوباره مطرح شده است؛ این اجراها دقیقا برای چه کسانی روی صحنه میروند؟

گرانترین بلیت این اثر حدود چهار میلیون و ۹۸۰ هزار تومان قیمتگذاری شده است؛ رقمی که اگرچه شاید برای بخشی از مخاطبان قابل پرداخت باشد اما برای بخش بزرگی از جامعه، فراتر از توان مالی است. بلیتها با نامهایی مانند «شاهنشین»، «خوشنشین»، «پردهنشین»، «مهرنشین» و دیگر عنوانهای مشابه عرضه و قیمتگذاری شدهاند اما فارغ از نامگذاری، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکند فاصله قیمتها با واقعیت زندگی امروز مردم است.
برای درک بهتر این فاصله، کافی است نگاهی به قیمت کالاهای اساسی بیندازیم. با مبلغ یک بلیت نزدیک به پنج میلیون تومانی، میتوان حدود دو تا دو و نیم کیلو گوشت قرمز یا حدود ۱۰_۱۵ کیلو برنج خرید. اگر یک خانواده چهار نفره بخواهد این اجرا را از نزدیک تماشا کند، باید نزدیک به ۲۰ میلیون تومان فقط برای خرید بلیت هزینه کند؛ رقمی که معادل خرید حدود ۱۰ کیلو گوشت یا بیش از ۶۰ کیلو برنج است.
این مقایسه برای تقلیل ارزش هنر نیست بلکه برای نشان دادن شکافی است که میان قیمت یک تجربه فرهنگی و توان اقتصادی بخش بزرگی از جامعه ایجاد شده است.
واقعیت این است که تولید یک نمایش ارکسترال، ارزان نیست. حضور دهها نوازنده، بازیگران شناختهشده، گروههای فنی، طراحی صحنه، تجهیزات، تبلیغات و هزینه اجاره سالن، طبیعتا قیمت تمامشده یک اثر را بالا میبرد. هنرمند هم مانند هر فعال اقتصادی دیگری حق دارد دستمزد عادلانه دریافت کند و تهیهکننده نیز باید بتواند سرمایه خود را بازگرداند اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ وقتی قیمت نهایی به گونهای تعیین میشود که بخش عمدهای از جامعه اساسا امکان خرید بلیت را ندارد، آیا هنوز میتوان این اجرا را یک رویداد فرهنگی عمومی دانست؟
این سوال، نه متوجه یک گروه نمایشی خاص است و نه یک تهیهکننده. این مسئله، سالهاست درباره بسیاری از کنسرتها و کنسرتنمایشهای پرهزینه مطرح میشود. شاید برگزارکنندگان هم پاسخ روشنی داشته باشند؛ هزینهها افزایش یافته، سالنها گران شدهاند، دستمزدها بالا رفته و ادامه تولید بدون چنین قیمتهایی ممکن نیست. این استدلال، از منظر اقتصادی قابل فهم است.
اما در سوی دیگر، واقعیتی به نام زندگی مردم قرار دارد.
کارمندی که حقوق ماهانهاش صرف اجاره خانه، خوراک و هزینههای روزمره میشود یا کارگری که برای تامین نیازهای اولیه خانواده تلاش میکند، چگونه باید سهمی از این رویداد فرهنگی داشته باشد؟ حتی بسیاری از خبرنگاران و عکاسان حوزه فرهنگ و هنر نیز اگر به اجرا دعوت نشوند، توان خرید چنین بلیتهایی را ندارند؛ چه برسد به خانوادهای که بخواهد یک شب را به تماشای تئاتر اختصاص دهد.
اگر هنر قرار است فقط برای کسانی باشد که توان پرداخت چند میلیون تومان برای یک شب را دارند، باید پذیرفت که بهتدریج از یک «کالای فرهنگی» به یک «کالای لوکس» تبدیل شده است.
شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار حمایت از تولید آثار بزرگ و پرهزینه، درباره دسترسی عمومی به هنر نیز فکر شود زیرا اگر تماشاگر عادی، آرامآرام از سالنهای نمایش حذف شود، بزرگترین بازنده این ماجرا نه مردم بلکه خود هنر خواهد بود. هنر زمانی زنده میماند که مردم بتوانند آن را ببینند؛ نه فقط درباره آن بشنوند.
انتهای پیام/