"شخصیت" آدرس غلط برای توسعه
یکی از خطاهای رایج در تحلیل توسعه این است که تفاوت میان کشورها را به ویژگیهای فرهنگی و شخصیتی مردم آنها نسبت دهیم؛ گویی برخی ملتها ذاتاً منظم، سختکوش، آیندهنگر و توسعهگرا هستند و برخی دیگر چنین ویژگیهایی ندارند. این نگاه، هرچند ممکن است بخشی از واقعیت اجتماعی را توضیح دهد، اما وقتی به توضیح اصلی توسعه تبدیل شود، نقش ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را نادیده میگیرد.
تجربه هند، چین و برزیل نشان میدهد که مسیر توسعه بسیار پیچیدهتر از این است که بتوان آن را با «شخصیت ملی» توضیح داد. هند جامعهای بسیار متنوع از نظر زبان، مذهب، طبقه و قومیت است، اما طی دهههای اخیر با اصلاحات اقتصادی، سرمایهگذاری در زیرساخت و گسترش خدمات و فناوری، رشد قابل توجهی داشته است. بانک جهانی نیز در ارزیابیهای اخیر خود بر نقش اصلاحات ساختاری، زیرساخت، سرمایه انسانی، سرمایهگذاری خصوصی و ایجاد اشتغال در مسیر آینده هند تأکید میکند.
چین مسیر متفاوتی را تجربه کرده است. اصلاحات اقتصادی چین با تغییرات گسترده در ساختارهای اقتصادی و نقش دولت همراه شد و در ادبیات توسعه، تفاوت مسیر اصلاحات چین و هند بهطور گسترده مورد بررسی قرار گرفته است. چین از ترکیبی از ظرفیت بالای دولت، سرمایهگذاری سنگین، توسعه زیرساخت، گسترش تولید و ادغام در اقتصاد جهانی استفاده کرد. در عین حال، این تجربه نشان میدهد که رشد اقتصادی و آزادیهای فردی یا سیاسی الزاماً در یک مسیر واحد حرکت نمیکنند؛ خود بانک جهانی نیز بر ضرورت تحول نقش دولت، ثبات مقررات و تقویت حاکمیت قانون در مرحله کنونی توسعه چین تأکید دارد.
برزیل نیز مسیر دیگری را نشان میدهد. ساختار اقتصادی، نابرابری اجتماعی، سیاستهای عمومی و ظرفیت نهادی این کشور در دورههای مختلف، نتایج متفاوتی ایجاد کردهاند؛ بنابراین حتی در یک کشور واحد نیز نمیتوان عملکرد اقتصادی را به یک «شخصیت ملی ثابت» نسبت داد؛ زیرا قواعد، سیاستها و نهادها در طول زمان تغییر میکنند.
اینجاست که کتاب توسعه یعنی آزادی آمارتیا سن اهمیت پیدا میکند. سن در این کتاب، توسعه را صرفاً افزایش تولید ناخالص داخلی یا درآمد سرانه نمیداند. از نظر او، توسعه فرایندی برای گسترش «آزادیهای واقعی» انسانهاست؛ آزادیهایی که شامل فرصتهای اقتصادی، آموزش و سلامت، مشارکت سیاسی، شفافیت و امنیت اجتماعی میشوند.
این نگاه، بحث «شخصیت توسعهگرا» را از اساس جابهجا میکند. اگر انسان در جامعهای زندگی کند که قانون پیشبینیپذیر نیست، حقوق مالکیت ناامن است، آینده اقتصادی قابل پیشبینی نیست و دسترسی به فرصتها تابع رابطه و قدرت است، نمیتوان تمام رفتارهای حاصل از این وضعیت را به «ضعف شخصیت» افراد نسبت داد. ساختار، انگیزه ایجاد میکند و انگیزه رفتار را شکل میدهد.
در جامعهای که قانون اجرا میشود، سرمایهگذاری و نوآوری پاداش میگیرد، آموزش و سلامت عمومی فراهم است و شهروند میتواند در تصمیمات عمومی مشارکت کند، رفتارهایی مانند برنامهریزی بلندمدت، اعتماد، مسئولیتپذیری و سرمایهگذاری در آینده نیز امکان رشد بیشتری پیدا میکنند. به بیان دیگر، آنچه بعدها «فرهنگ توسعه» نامیده میشود، میتواند تا حد زیادی محصول نهادهای توسعهساز باشد؛ بنابراین مسئله اصلی این نیست که آیا یک ملت «شخصیت توسعهگرا» دارد یا نه. پرسش بنیادیتر این است: چه ساختار سیاسی و اجتماعیای ایجاد شده که رفتار توسعهگرا را ممکن، عقلانی و پایدار میکند؟
تجربه هند، چین و برزیل دقیقاً به همین دلیل اهمیت دارد: سه جامعه بزرگ با تاریخ، ساختار سیاسی و نهادهای متفاوت، مسیرهای متفاوتی را تجربه کردهاند. این تفاوتها نشان میدهد که توسعه را نمیتوان صرفاً به اخلاق، فرهنگ یا شخصیت مردم فروکاست.
در نهایت، حتی خود مفهوم «شخصیت توسعهگرا» را میتوان نتیجه توسعه دانست، نه الزاماً علت آن. اگر مردم در یک نظام نهادی مناسب فرصت پیدا کنند که آزادانه انتخاب کنند، آموزش ببینند، کار کنند، سرمایهگذاری کنند، مشارکت کنند و آینده خود را بسازند، به تدریج رفتارهایی شکل میگیرد که ما آنها را «توسعهگرایی» مینامیم.
پس به جای سرزنش مردم و جستوجوی نقص در «شخصیت ملی»، باید به سراغ قواعد بازی، کیفیت نهادها، ساختار قدرت، سیاستهای اقتصادی، آموزش، سلامت، آزادیهای اجتماعی و عملکرد حاکمان رفت. توسعه قبل از آنکه مسئلهای درباره شخصیت مردم باشد، مسئلهای درباره ساختن محیطی است که در آن انسانها بتوانند ظرفیتهای خود را بالفعل کنند؛ و این دقیقاً به هسته استدلال آمارتیا سن نزدیک میشود: توسعه، در معنای عمیق آن، گسترش آزادیهای واقعی انسانهاست.
انتهای پیام