«بریجرتون»؛ قصری پرشکوه روی پایههای پلاستیکی / نقدی بر محبوبترین درام دورهای نتفلیکس
سریال «بریجرتون» با ترکیب موسیقی پاپ، لباسهای فاخر و تنوع نژادی تماشایی، به یکی از پربینندهترین ساختههای نتفلیکس تبدیل شده؛ اما برخی ازمخاطبان وغالب منتقدان، این ابرمحصول را به «شیرین کردن بیش از حد تاریخ» و شخصیتپردازی تکراری متهم کرده است. در حالی که طرفداران از فضای رؤیایی و رمانتیک سریال لذت میبرند، کارشناسان فرهنگی هشدار میدهند که بریجرتون تاریخ را به پارکی تفریحی شبیه کرده که در آن هیچ اثری از فقر، بردهداری یا جنگهای ناپلئونی دیده نمیشود.
«بریجرتون» که اقتباسی از رمانهای جولیا کوئین است، با فصلهای متوالی خود مخاطبان را به لندن اشرافی قرن نوزدهم میبرد. اما این لندن، لندن واقعی نیست؛ شهری است که انگار از کیک خامهای و رنگهای فیروزهای ساخته شده و تنها دغدغه شخصیتهایش انتخاب همسر مناسب است.
سریال آنقدر مشغول خلق لباسهای مجلل و دکورهای رویایی است که کلاً لکههای تاریک تاریخ را پاک کرده. در دنیای بریجرتون خبری از بردهداری، استعمار، فقر کثیف محلههای پایینشهر یا حتی جنگ نیست. به گفته منتقدان، این «سفیدشویی معکوس» نیست، بلکه «تاریخ زدایی» کامل است. در نتیجه، مخاطب ممکن است تصور کند زندگی در قرن نوزدهم فقط عاشقی و رقص والس بوده است.
اگر فصل اول را دیده باشید، فصل دوم و سوم را هم حدس میزنید. فرمول سریال ساده است: عاشق شدن یک بریجرتون با فردی «غیرممکن»، یک سوءتفاهم بزرگ که از حرف نزدن دو نفر ریشه میگیرد، و در نهایت یک اعلام عشق آتشین در جمع. منتقدان میگویند این الگو هر فصل تکرار میشود و شخصیتهای جذابی مثل الویز و بندیکت فقط در داستانهای فرعی بیهدف سرگردان میمانند.
بزرگترین چالش سریال، شخصیت پنه لوپه فدرینگتون (همان لیدی ویتل داون اسرارآمیز) است. او با افشای رسواییها، بهترین دوستش الویز را نابود میکند و خانواده خودش را به آتش میکشد. اما سریال بارها و بارها او را بدون تحمل عواقب جدی میبخشد. و طبیعتا «این پیام که هدف وسیله را توجیه میکند، میتواند برای مخاطب جوان مشکلساز باشد.» مسئله ای که بارها و بارها در رمان های عامه پسند ایرانی نیز عادی سازی می شود.
از سوی دیگر، نقاط قوت سریال هم کتمان نشده است: موسیقی متن با بازآرایی قطعات تیلور سوئیفت و بیلی ایلیش، طراحی لباسهای خیرهکننده، و بازی طلوع ایشی در نقش ملکه شارلوت، از جمله عواملی هستند که بریجرتون را به یک «فانتزی تاریخی» اعتیادآور تبدیل کردهاند.
«اگر دنبال یک درام عاشقانه پرزرق و برق و دور از استرسهای دنیای واقعی هستید، بریجرتون عالی است. اما اگر به دنبال تاریخ واقعی یا شخصیتهایی با تناقضهای اخلاقی عمیقاید، انتظاراتتان را کم کنید.»
همچنبن به نظر می رسد این اقتباس آنقدر که باید به متن وفادار نبوده است و این عدم در نهایت منجر به خلق فضا و شخصیت هایی شده است که آنقدر که باید قابل باور نیستند.
فصل چهارم این سربال به تازگی منتشر شد و روایتی بر قصه بندیکت بریجتون ،پسر هنرمند اما بدنام خانواده بریجتون در روایتی تکراری اما عاشقانه و شاید قشنگ تر از فصل قبلی این سریال دلباخته دختری از طبقه پایین جامعه می شود و در تلاش برای فهمیدن حس خود و جنگیدن برای رسیدن به دختر روایت این فصل را می سازد. نکته قابل توجه این بود که شروع فصل چهارم سریال با داستانی شبیه به کارتن معروف والت دیزنی «سیندرلا» آغاز می گردد اما در ادامه به همان خط تکرار فصل های قبل بازمی گردد. هر چند باید اعتراف کرد که این فصل سریال بسیار از فصل قبلی پر تعلیق تر و محبوب تر بوده است.
بریجرتون با وجود تمام انتقادها، همچنان یکی از پربینندهترین سریالهای نتفلیکس باقی مانده و نتفلیکس هم ساخت فصلهای بعدی آن را نیز تأیید کرده است.
انتهای پیام/