محبوبه نجف‌خانی درگفت‌وگو با برنا:

جای خالی زنگ‌های مطالعه در مدارس/کتابداران متخصص بیرون از مدارس،افراد ناکارآمد ومنفعل در کتابخانه‌ها

۱۳۹۲/۰۷/۱۴ - ۱۲:۵۲:۴۰
کد خبر: ۱۴۳۱۸۶
جای خالی زنگ‌های مطالعه در مدارس/کتابداران متخصص بیرون از مدارس،افراد ناکارآمد ومنفعل در کتابخانه‌ها
محبوبه نجف‌خانی گفت: کتابخانه مدارس از کتابداران متخصص، خالی مانده و افراد منفعل با سلیقه پنجاه سال پیش برای بچه‌ها کتاب انتخاب می‌کنند.

به گزارش خبرنگار ادبیات برنا،محبوبه نجف خانی یکی از مترجمان کتاب های کودک و نوجوان است.او هم چنین، عضو انجمن شورای کتاب کودک و انجمن نویسندگان کودک و نوجوان نیز هست و به مدت پنج سال بررسی کتاب های ترجمه شده کودک ونوجوان را در شورای کتاب کودک برعهده داشته است.نجف خانی درکنار فعالیت خود درحیطه ترجمه،مشاور کتاب و معلم کتابخوانی درمدارس نیز هست.«وقتی بابا كوچك بود»، «دماغ ملكه»؛«جناغ»؛«گنجینه داستان های ایرلندی»؛«دختر گلهای وحشی»،«دوست یا دشمن»؛«داوری شگفت انگیز جورج»؛«چارلی وکارخانه شکلات سازی»و...برخی از ترجمه های منتشر شده او طی سال های اخیر هستند. اتحادیه فرهنگی ناشران در سال ۱۳۸۵ مجموعه 15 جلدی «در جستجوی دلتورا»و مجموعه 5 جلدی «جودی دمدمی» به ترجمه نجف خانی را به عنوان برگزیده كتاب های مناسب برای نوجوانان انتخاب کرد.هم چنین،ترجمه کتاب «ماتیلدا»؛« نمایشی در كهكشان» و
«شیاطین فضا» نیز برنده لوح تقدیر شورای كتاب كودك شده اند.کتاب «زیر درخت زالزالك» به ترجمه او نیز در بیست و چهارمین دوره كتاب سال جمهوری اسلامی مورد تقدیر قرار گرفت.با این مترجم درباره معضلات این حوزه و دلایل ناکارآمدی کتابخانه های مدارس به گفت وگو نشسته ایم.

خانم نجف خانی به عنوان مترجم کتاب های کودک و نوجوان اگر بخواهید وضع نشر کتاب های ترجمه را طی سال های اخیر ارزیابی کنید چه
 می‌گویید؟
در سه چهارسال گذشته نشر به دلیل مشکلاتی چون گرانی کاغذ و دیگر مسائل در شرایط نامطلوبی به سر می برد.ضمن این که کتاب هم از سبد خانوار حذف شده است.البته این شرایط نامطلوب فقط مختص به حیطه فرهنگ نبوده است.در هنر هم شرایط به این شکل بوده و حتی دوستان که در عرصه هنرهای تجسمی فعالیت می کنند نیز نسبت به رکود خرید آثار هنری از سوی مخاطبان گله مند بوده اند.با این وجود شرایط نشر طی سال های اخیر به ویژه در حوزه کتاب های کودک ونوجوان به معنی واقعی اسفبار بوده است.حتی تیراژ برخی کتاب ها به پانصد عدد نیز رسیده و این نشان می دهد که نشر ما در شرایط بغرنجی است.

به نظر می رسد یک سر نامطلوب بودن شرایط نشر به کم کاری نهادهای مربوطه نیز برمی گردد؟
همین طور است.به عنوان مثال،وزارت آموزش و پرورش چند سالی است که برگزاری نمایشگاه «یاد یار مهربان» را با مشارکت شهرداری برعهده گرفته است.اما به دلیل بودجه اندکی که در اختیار دارد نمی تواند به آن شکلی که باید این نمایشگاه را در سطوح عالی برگزار کند.ازاین ها گذشته،حتی مربیانی که در وزارت آموزش و پرورش فعالیت می کنند در حوزه کتاب و کتابخوانی از سلیقه کودکان ونوجوانان بی اطلاع هستند و با توجه به سلیقه پنجاه سال پیش خود برای بچه ها دراین نمایشگاه کتاب انتخاب می کنند.



می خواهید بگویید حتی وقتی یک نمایشگاه هم در سال برای تقویت کتابخوانی برگزار می شود خروجی مطلوبی در پی ندارد؟
همین طوراست.در واقع نمایشگاه هایی ازاین دست فقط برگزار می شوند که شده باشند.یعنی ظاهرا بیشتر جنبه فرمالیته و نمایشی پیدا کرده تا آن که تاثیر مستقیمی بر روی مخاطبان کودک و نوجوان داشته باشد.

به نظر شما مهم ترین مسئله ای که باید در تقویت نمایشگاه های کتاب به کار بسته شود چیست؟
ببینید،مهم ترین معضلی که دراین زمینه درحال حاضر با آن مواجه هستیم،نبود کارشناسان زیده دروادی کتابداری است که فقدان این مسئله واقعا پیامدهای ناخوشایندی طی سال های اخیر برروی کودکان ونوجوانان داشته است.در حالی که با پیشرفت تکنولوژی و بروز سایت های مختلف و گسترش ارتباطات در سراسر جهان،امروز می بینیم که بهترین آثار خیلی راحت برای ترجمه در دسترس ما قرار می گیرند و
می توان این آثار را به مخاطبان طیف کودک ونوجوان منتقل کرد.یا حتی نویسندگان
می توانند از برخی کتاب های ترجمه الگوسازی کنند و آثار تالیفی خودشان را بنویسند.ولی خب، دراین زمینه عقب هستیم و عملکرد مطلوبی نداشته ایم.یعنی هنوز کتاب هایی در نمایشگاه های سالانه کتاب عرضه می شوند که اصلا باید از دور خارج شوند.چون هیچ کارایی و تاثیر مثبتی بر روی کودکان و نوجوانان ندارند.صرف نظر از
این ها،همان طورکه اشاره کردم،ما برخلاف کشورهای دیگر کتابدار حرفه ای
 نداشته ایم.درحالی که هرسال تعداد زیادی دانشجو در رشته کتابداری فارغ التحصیل می شوند ولی به دلایل مختلف جذب مشاغل دیگر می شوند.یا آموزش و پرورش از وجود آنها در کتابخانه های مدارس استفاده نمی کند.به جای فارغ التحصیلان رشته کتابداری ترجیح می دهد از افراد منفعل استفاده کند که سلیقه شان در انتخاب کتاب اصلا با سلایق روز نمی خواند.در واقع،نتیجه فرستادن کتابداران غیر متخصص و ناکارآمد به مدارس این می شود که می بینیم بچه ها درطول سال حتی یک بار هم به کتابخانه مدرسه مراجعه نمی کنند و کتابی نمی خوانند.

خود شما ازجمله کسانی هستید که علاوه برترجمه آثار کودک ونوجوان در احیای کتابخانه مدارس هم نقش به سزایی داشته اید؟
دست کم سعی خود را دراین زمینه کرده ام.به عنوان مثال، امسال نیز کلاس های کتابخوانی خود را دریکی از مدارس تهران برگزار کرده ام و تلاش می کنم نوجوانان را با کتاب هایی آشنا کنم که برایشان به لحاظ محتوایی جذاب و مفید است.در این
کلاس ها،نه رقابتی وجود دارد،نه کسی دیگری را تحقیر می کند و نه هیچ چیز دیگر.یکی ازمزیت این کلاس ها این است که ذهن بچه ها برای ساعتی به دور از دغدغه درس و کنکور استراحت می کند و انگیزه شان برای خواندن کتاب های غیر درسی ارتقاء می یابد.

تصور می کنم تفاوت ما با کشورهای دیگردراین زمینه این است که در کشور ما کلاس های کتابخوانی یا مطالعه آزاد فقط مختص به برخی مدارس است و این ساعت به عنوان کلاس اضافه برسازمان تلقی می شود.ولی در کشورهای دیگر به دلیل نهادینه شدن مقوله کتابخوانی چنین کلاس هایی دربطن رشته تحصیلی فرد گنجانده شده است؟
همین طوراست.کما این که در کشورهای دیگر کلاس کتابخوانی واقعا جزء واحدهای درسی به شمار می رود و جالب این است که معلم این کلاس در عین این که کتابی را برای بچه ها می خواند و آنها را تشویق به خواندن می کند،همزمان به مطالعه آن اثر می پردازد و تجربه اش در زمینه خوانش کتاب های تازه را نیز ارتقاء می بخشد.ضمن این که درکشورهای دیگر هیات هایی هستند که به فراخور تجربه و تسلطشان بر حیطه کتابخوانی،آثاری در ژانرهای فانتزی،مذهبی،طنز و...را درمدارس معرفی می کنند و دانش آموزان را نسبت به خواندن این آثار که به لحاظ محتوایی جذابیت هم دارند
ترغیب می کنند.حتی طی سفرهایی که درماه های گذشته به کانادا و امریکا داشته ام می دیدم مقابل برخی مغازه ها و فروشگاه ها سبدهایی گذاشته شده که داخلش کتاب است و برای هر طیف سنی کتابی وجود دارد که می تواند بردارد و مطالعه کند.یکی از تفریحات من دراین کشورها رفتن به کتابخانه ها و کتابفروشی هاست و بارها درکتابفروشی ها مادرانی را دیده ام که به هنگام خرید کتاب برای فرزندانشان به یکدیگرکتاب معرفی می کنند و یا درباره کتابی که همراه فرزندانشان می خوانند حرف می زنند.درحالی که شاید این مسئله در ایران کمتر اتفاق بیفتد که پدر و مادری در حالی که کتاب را برای بچه ها می خرند خود به مطالعه آن بپردازند.

حتی آمار و تجربه نشان داده که ما در ایران عادت نکرده ایم کتاب بخوانیم.یعنی به نظرم وقتی هم که کتاب به لحاظ قیمت شرایط ثابت و
 ایده آلی داشت مخاطبانی که واقعا ماهی یک بار کتاب می خریدند
اندک بود.چه برسد به حالا که وضع نشر بحرانی است و به قول شما کتاب هم به دلیل سختی امرار معاش از سبد خانوار حذف شده است.
 
دقیقا.البته به نظرم سه چیز به طور کلی از زندگی ما حذف شده و عادت نکرده ایم آنها را در زندگی مان بگنجانیم.یکی ورزش است،دیگری کتاب خواندن و همین طور سفر کردن و تفریحات سالم داشتن.نه تنها، کتابخانه های مدارس به آن شکلی که باید مفید نبوده اند و زنگ های مطالعه آزاد از مدارس حذف شده که ورزش هم همین شرایط را دارد و اصلا در مدارس به حساب نمی آید و جدی گرفته نمی شود.



بازهم یک سوال درباره وضعیت کتابخانه مدارس.خود شما فکر می کنید در پیش گرفتن چه راه کاری می تواند کتابخانه های مدارس را ازاین رکود نجات دهد؟
در درجه نخست کتابخانه ها باید به دوراز تنگ نظری تجهیز شوند.طی این سال ها
 با نگاهی اجمالی در کتابخانه های مدارس، بارها من و امثال من نسبت به حذف
 کتاب های غیر مفید و خالی از جذابیت به مسئولین آموزش و پرورش و مدارس هشدار داده ایم.اما توجهی نسبت به حذف این آثار غیر کار آمد نشده است.

پیشنهاد شما به طور مشخص برای ورود چه کتاب هایی به کتابخانه مدارس است؟
اولا،تجربه من طی این سال ها ثابت کرده که بچه ها بیش از هر ژانر دیگر به کتاب های طنز علاقمندند.ولی متاسفانه ما نویسنده طنز کم داریم و می بینیم تعداد آثار طنز
 در زمینه ترجمه بیشتر بوده است.البته، طی سال های اخیر بوده اند نویسندگانی که به سمت وسوی نوشتن آثار طنز رفته اند اما واقعیت این است که دراین حوزه دچار فقر هستیم و به اندازه نیاز مخاطبان کاری نکرده ایم.

شما درجایگاه یک مترجم برخی از آثار رولد دال طنزنویس مشهور را به فارسی برگردانده اید و تا جایی که می دانم ترجمه های شما در برخی موارد به چاپ های مکرر هم دست یافته است.مولفه کارهای او چیست که این قدر نزد بچه ها از جذابیت برخوردار است؟
طنزی که رولد دال به کار می برد یک جور طنز کلامی است که مخاطب با آن به سادگی ارتباط برقرار می کند.اما طنزی که در همان تعداد کتاب های محدود تالیفی می بینیم نتوانسته در برقراری این ارتباط موفق باشد.یا دربعضی مواقع دیده ام که بچه ها به هنگام آثار تالیفی طنز می گویند که اصلا خنده دار نیست.یا وقتی خودم این کتاب ها را ورق می زنم می بینم به تقلید ضعیفی از کتاب های ترجمه محدود مانده اند و هیچ خلاقیتی برای جذب نوجوانان به خرج نداده اند.

یعنی اگر هم در ایران با آثار طنز خاصه طنز نوجوان مواجه شویم،می بینیم شوخی های دم دستی و نخ نما، دست مایه کار نویسنده دراین کتاب
بوده است؟
همین طور است.در حالی که جای آن است که نویسندگان برای نگارش آثار طنز از تکنیک های جدید تری بهره بگیرند و با تسط و اشرافی که درحیطه ادبیات کودک و نوجوان دارند به ایرانیزه کردن سوژه ها و مکان هایی که در کتاب های ترجمه است بپردازند.گرته برداری های ضیف از آثار ترجمه فایده ای ندارد.جز این که نوجوانان از سر بی علاقگی و نیافتن نکات مفید درآثار تالیفی به ترجمه روی بیاورند که این طور هم شده است.متاسفانه گاه دیده می شود که نویسندگان ما هم گرایش اندکی به خواندن کتاب های ترجمه دارند.درحالی که مطالعه آثار ترجمه خاصه از نویسندگان مطرح و بزرگ می تواند در ارتقاء سطح دانش نویسندگان ایرانی وهمین طور ایده پذیری آنها برای نگارش آثار داخلی مطلوب نقش به سزایی داشته باشد.البته تا حدود زیادی
حق هم دارند.چون مسئله امرار معاش و درآمد اندک شغل نویسندگی واقعا مجالی برای مطالعه آزاد باقی نمی گذارد و وقتی پای صحبت برخی نویسندگان می نشینیم می گویند همین که فرصت کنیم بنویسیم خوب است.خب! وقتی کیسه ای خالی است نباید انتظار داشت چیزی از داخل آن بیرون بیاید.

برگردیم به فعالیت شما درحوزه ترجمه کتاب های کودک ونوجوان.طی
سال های اخیر مجموعه «جودی دم دمی»شما خیلی مورد استقبال این طیف واقع شده و شنیده ام اخیرا یکی دیگراز جلدهای این مجموعه هم به وسیله شما ترجمه شده است.درباره کم و کیف این مجموعه داستان ها بگویید؟
مگان مک دونالد نویسنده امریکایی الاصلی است که سال هاست درحوزه کودک و نوجوان برای بچه ها کتاب نوشته است و آثارش تا امروز به زبان های مختلف دنیا ترجمه شده اند.مولفه اصلی کتاب های او نیز مانند رولد دال،بهره گیری از یک جور طنز منحصر به فرد است.ضمن این که می توان از درونمایه هر داستان این مجموعه الگوسازی کرد و به عنوان کار کلاسی مفرح انجام داد.تجربه ترجمه چندین جلد از مجموعه
«جودی دم دمی»به من ثابت کرده که دخترها بیش از پسرها با این کتاب ها ارتباط برقرار کرده اند.درباره کتاب اخیر من هم که پرسیدید،باید بگویم «جودی دم دمی وسکه شانس»نام دارد و قرار است به زودی از سوی نشر افق منتشر شود.در واقع،این
 تازه ترین جلد از این مجموعه به شمار می رود.رمز موفقیت این آثار این است که ماجراهای بامزه را برای نوجوانان در قالب مدرسه و کلاس درس روایت می کنند.یعنی مباحثی که عموما به دور از تنش و افسردگی و مسائل روزمره باشد.مخاطبان کودک و نوجوان هم بیشتر کتاب هایی را دوست دارند که در فضای فانتزی روایت شده باشد و بتواند به لحاظ موضوعی با آنها ارتباط خوبی برقرار کند که خوشبختانه مجموعه «جودی دم دمی» تا امروز از چنین اقبالی نزد مخاطبان این رده سنی برخوردار بوده است.

گفت‌وگو: آزاده صالحی



نظر شما
پرونده ویژه