سبزه سیزدهبدر را گره زدیم با نام شهید؛ خدا اجابت کرد
به گزارش خبرگزاری برنا از اراک، از ساعت ۹ صبح امروز ۱۳فرودین ۱۴۰۵ تا عصر امروز، بیش از هزار خانواده اراکی در گلزار شهدای اراک حضور یافتهاند. مسئولین گلزار اعلام کردند که امسال نسبت به سال گذشته، استقبال از سیزدهبدر در جوار شهدا بیش از ۴۰ درصد افزایش داشته است. انگار دلها فهمیده بودند امسال باید سیزده را با سیزدههای دیگر فرق گذاشت.
پاسداشت شهدای جنگ ۱۲ روزه، پاسداشت شهدای جنگ رمضان، پاسداشت شهدای هشت سال دفاع مقدس، پاسداشت شهدای مدافع حرم و امنیت امروز توسط مردم امروز انجام شد. اینجا همه یکصدا بر مزار همه نسلهای شهادت، سبزه گره زدند.
امروز مزار شهدای جنگ رمضان در گلزار اراک، شلوغترین روز خود را به خود دید. امروز تجمع مردم در مزار شهدای جنگ رمضان بود؛ تجمعی که نه از روی رسم که از روی عشق رقم خورد. اینجا نه بر سر سنگ قبر که بر سر مزار عاشقان ازدحام بود. مادران و خواهران یکی یکی نام میآوردند و بر خاک، گل مینشاندند، اما این بار گلها سرختر از همیشه بودند؛ انگار خود شهدا از زیر خاک به استقبال بهار آمده بودند: شهید محمد بادران، شهید عباس مبینی، شهید محمد سعیدینیا، شهیده مهسا طاهری، شهید احمد حسیبی، شهید امیرمحمد گایکانی، شهید متین بیات، شهید محمد رحیمیان، شهید بابک رمضی، شهید حسین امیدواری، شهید عزتاله بابایی، شهید محمود حسین ترابی.
و در گوشهای دیگر، مزار شهدای زن این دیار، دلیهایی را فشرد که سالهاست با بغض زندگی میکنند؛ شهیده صغری قاسمی، شهیده زهرا مشهدی، شهید احمد عابدی، شهید وحید هاشمی. امروز دختران جوان کنار مزار شهیده زهرا مشهدی حلقه زده بودند، دست بر سینه و اشک بر گونه، و با او زمزمه میکردند: «خواهر، ما راهت را ادامه میدهیم. تو رفتی تا حجاب ما بماند، ما میمانیم تا راه تو زنده بماند.»
زمین این گلزار امروز خیس بود؛ نه از باران بهاری که از اشکهایی که دیگر توان حبس نداشتند. مادرها با ناله، سبزه سیزدهبدر را به نام پسرهایشان گره زدند؛ پسرهایی که یا در عملیات رمضان سال ۱۳۶۱، در گرمای سوزان ماه مبارک، روزهدارانه تن به آتش دشمن بعثی دادند، یا در جنگ ۱۲ روزه مرصاد در سال ۱۳۶۷، منافقین کوردل را تا پای مرزهای ذلت تعقیب کردند، یا سالها بعد در حرم حضرت زینب (س) با قامت مدافع، پر کشیدند. همان مدافعانی که فریاد زدند «یا زینب» و رفتند تا حرم تنها نماند.
اینجا، قرار عاشقی است؛ قراری که هیچ سیزدهبدری در هیچ طبیعتی ندارد. اینجا خاک، خاک عاشق کشی است که هنوز هم عاشق میپذیرد.
چه زیبا بود صحنهای که همسران شهید، آرام و مغرور، کنار مزار همسرانشان نشسته بودند. نه برای نحسیزدایی، که برای گفتن «دلم برایت تنگ شده» در روز طبیعت. دستی به سنگ مزار میکشیدند، سری بر خاک میگذاشتند و زمزمه میکردند: «عزیزم، امروز روز طبیعت است، اما طبیعت من بدون تو بیرنگ است. همه جا سبزه، اما دلم سبز تو را میخواهد.» بعضی از آنها چادر به سر، بچهای را در بغل گرفته بودند که پدرش را جز در قاب عکس ندیده بود، اما امروز با انگشت کوچکش خطهای سنگ قبر را لمس میکرد و میگفت: «بابا، سبزه برات آوردم.»
مادران هم کنار فرزندان شهیدشان نشسته بودند؛ همان فرزندانی که روزی پای تاب بازی، امروز زیر پرچم «لا اله الا الله» آرمیدهاند. مادری با چشمانی خیس اما پر از افتخار، برای پسرش از بهار گفت، از سبزه، از اینکه هنوز بعد از سالها، سفره سیزدهبدرت را پهن کردهام کنار خاکت. بعد ناگهان صدایش شکست و با گریه بلند گفت: «پسرم، مادرت هنوز هر روز صبح به اتاقت سر میزند...» و صدای هق هق او، تمام گلزار را در خود غرق کرد.
و در گوشهای دیگر، فرزندان کمسال شهدا، آنهایی که پدر را فقط در روایتهای مادر شناختهاند، با دستهای کوچکشان گلدان سبزه را کنار سنگ مزار گذاشتند. یکی از آنها به مادرش گفت: «مامان، بابا امروز با ماست، نه؟» و مادر در حالی که اشک میریخت، گفت: «بله عزیزم، بابا همیشه با ماست... او الان از آن بالا دارد نگاهمان میکند.» کودک سرش را بلند کرد به آسمان نگاه کرد و گفت: «بابا، من بزرگ که شدم مثل تو میشوم، برای خدا میجنگم.»
اما شاید دلانگیزترین صحنه، حضور جوانانی بود که آرزوی شهادت در چشمهایشان میبارید. پسرکهایی که هنوز سبیل درنیاورده بودند، اما قامت استوارشان از مردانگیای میگوید که ریشه در مکتب حاج قاسم دارد. کنار مزار شهدای مدافع حرم ایستاده بودند، دست بر سینه، چشمانی خیس اما مصمم. یکی از آنها فریاد زد: «سردار، راه تو را ادامه میدهیم. غزه تنها نیست، حزب الله تنها نیست، ما هستیم.» و دیگران در پاسخ گفتند: «لبیک یا خامنهای.» اینجا بود که فهمیدی محور مقاومت فقط یک واژه نیست؛ یک عهد است که از نسلی به نسل دیگر میرسد.
گلزار شهدای اراک، پاتوق عاشقی است؛ عاشقی که حد و مرز نمیشناسد. از مادر گرفته تا همسر، از کودک یتیم گرفته تا جوان آرزومند شهادت، همه یک صدا دارند: «ما با شهدا عهد بستهایم که تا ظهور، از خط ولایت و محور مقاومت دست برنداریم. ما همچنان فریاد میزنیم مرگ بر اسرائیل، ما همچنان پای حرمهای شام و یمن و غزه میایستیم.»
بوی بهشت میآمد، بوی سبزی چمنها و گلهای مزار شهدا، اما این بار با طعم اشک و مزه غرور. اینجا خبری از نحسی سیزده نیست؛ اینجا روز عاشقی با اسطورههایی است که نحس را معناناکرده از این جهان رفتند. اینجا روز تجدید پیمان با کسانی است که رفتند تا ما بمانیم، با کسانی که خون دادند تا ما نفس بکشیم.
سیزدهمین روز سال ۱۴۰۵ در گلزار شهدای اراک ثابت کرد: ما هنوز سبزههایمان را با نام شهید گره میزنیم، چون خدا را با این گره، نزدیکتر از هر کجا یافتهایم. و ما هنوز ایستادهایم، محکمتر از همیشه، تا آخرین نفس، تا ظهور، تا شهادت